العالم ـ آفریقا
«حيدرزيبرم» فعال رسانه ای،در یاداشتی که در وبگاه خبری شبکه العالم منتشر شده است نوشت؛کشور الجزایر که محیط پیرامونی خود در مراکش و ساحل آفریقا را امتداد مستقیم امنیت ملیاش میداند، در برابر سیاست خارجی امارات قرار گرفته که از دیدگاه الجزایریها، این کشوربیش از حد به سوی ساخت نفوذ و ائتلافسازی در منطقه تحت اشراف آنها پیش میرود؛ مخصوصا که برخی از این تحرکات با خطوط قرمز الجزایر در تضاد قرار میگیرد.
شایان ذکر است که، درکانون این تنشها، پرونده صحرا غربی قرار دارد؛ در حالی که الجزایر بر حق تعیین سرنوشت مردم صحرا پافشاری میکند و از جبهه پولیساریو حمایت مینماید، امارات در سال ۲۰۲۰ با افتتاح کنسولگری در شهر العیون، آشکارا در حمایت از مواضع مراکش گام برداشت.
از نگاه الجزایر، این اقدام تنها یک موضع دیپلماتیک درباره یک منازعه منطقهای نیست، بلکه تلاشی برای تغییر موازنه قدرت در پروندهای است که مستقیماً با امنیت ملی الجزایر پیوند دارد.
حساسیت الجزایر نسبت به سیاستهای ابوظبی به دلیل روابط نزدیک امارات با رژیم صهیونیستی از زمان امضای توافق عادیسازی در سال ۲۰۲۰ تشدید شده است.
الجزایر که موضعی شدیداً مخالف عادیسازی با رژیم صهیونیستی را دارد، با تردید به همکاریهای امنیتی و فناورانه میان این رژیم و مراکش مینگرد؛ آن هم در شرایطی که تنش مزمنی میان الجزایر و رباط برقرار است.
از منظر الجزایریها، نزدیکی امارات، رژیم صهیونیستی و مراکش تنها یک رابطه اقتصادی یا دیپلماتیک نیست، بلکه شکلگیری ائتلافی جدید در مجاورت مرزهای استراتژیک الجزایر است.
لازم به ذکر است که،منطقه ساحل آفریقا پیچیدهترین پرونده این تقابل است،کشور الجزایر،کشورهای مالی، نیجر و منطقه ساحل را عمق استراتژیک امنیت ملی خود میداند و پیشینهای طولانی در میانجیگری و ارتباط با طرفهای منازعه در این منطقه دارد.
در مقابل، امارات در سالهای اخیر حضور و روابط خود را در قاره آفریقا گسترش داده و به یک بازیگر فعال اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است.
امروزه نیجر به دلیل موقعیت استراتژیک، منابع طبیعی و گذرگاههای احتمالی انرژی، اهمیت مضاعفی یافته است.
از سوی دیگر، و دقیقا در زمانی که پروژههای منطقهای مختلف بر سر بازترسیم نقشه انرژی درغرب و شمال آفریقا رقابت میکنند؛ الجزایر در تلاش است تا جایگاه خود را به عنوان گذرگاه انرژی به سوی اروپا تقویت کند.
از این منظر، گاز تنها یک کالا نیست؛ خطوط لوله به معنای نفوذ بیشتر، گذرگاهها به معنای برگهای استراتژیک، و سرمایهگذاری در زیرساختها میتواند به ابزاری برای تقویت حضور سیاسی تبدیل شود.
تفاوت دیدگاهها میان الجزایرو امارات به موضوع مراکش و منطقه ساحل آفریقا محدود نمیشود؛وبطور مثال در کشور لیبی، الجزایر سالها بر راهحل سیاسی و رد مداخلات نظامی تأکید کرده است، در حالی که نام امارات با حمایت از ژنرال خلیفه حفتر در مراحل کلیدی منازعه لیبی گره خورده است.
تفاوت دیدگاهها در سودان نیز این پرونده را به یکی از مناقشهبرانگیزترین مسائل در روابط منطقهای و فرامنطقه ای تبدیل کرده است؛ با اتهاماتی مبنی بر حمایت امارات از نیروهای پشتیبانی سریع؛ اتهامی که ابوظبی آن را رد میکند.
خطرناکترین بُعد تنش الجزایر - امارات، تغییر نگاه سیاسی آنها از رقابت منطقهای به تبادل اتهامات درباره امور داخلی دوطرف است.
رسانههای الجزایری، ابوظبی را به مداخله در مسائل حساس هویتی از جمله مسئله بربرها و همدلی یا حمایت از جنبش «ماک» - که از سوی مقامات الجزایری به عنوان سازمانی تروریستی طبقهبندی شده - متهم کردهاند.
اگرچه این اتهامات باید با احتیاط مورد بررسی قرارگیرند، اما صرف رسیدن روابط فی مابین به مرحلهای که دو کشور یکدیگر را به دخالت در امور داخلی هم متهم کنند،عمق فروپاشی اعتماد سیاسی را آشکار میسازد.
حال پرسش اساسی این است که، امارات دقیقاً از این همه گسترش حضور در آفریقا چه میخواهد؟ ابوظبی در سالهای گذشته از یک کشور دارای نفوذ منطقهای به بازیگری تبدیل شده که در پروندههایی از شاخ آفریقا تا شمال آفریقا، دریای سرخ و منطقه ساحل حضور دارد؛ اما نکته اینجاست که مسئله نفوذ تنها با شمار زیاد توافقها و سرمایهگذاریها سنجیده نمیشود.
بلکه نفوذ واقعی، توانایی ساختن شراکتها بدون تبدیل دیگران به دشمن است، انتقاد اصلی به سیاست خارجی امارات این است که استفاده بیش از حد از ابزارهای قدرت اقتصادی، سیاسی و امنیتی ممکن است دستاوردهای سریع به همراه داشته باشد، اما در مقابل، محیط منطقهای مشکوکتری نسبت به نیتهای ابوظبی ایجاد میکند.
توجه به این نکته ضروریست که ،الجزایر کشوری بزرگ در شمال آفریقا با مرزهای گسترده با کشورهای ساحل، دارای وزن نظامی و دیپلماتیک و جایگاه مهمی در بازار انرژی اروپاست.
وتلاش برای بازنویسی موازنه قدرت در منطقه بدون در نظر گرفتن منافع الجزایر ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد؛و به جای گسترش نفوذ امارات، الجزایر را به سمت ساختن ائتلافهای متقابل سوق دهد.
اختلاف الجزایر و امارات، مسئله گستردهتری را در سیاست منطقهای عربی آشکار میسازد؛به گونه ای که فقدان توازن میان جاهطلبی کشورها برای حفظ منافعشان و احترام به حساسیتهای دیگر کشورها کاملا مشهود است.
در پایان درس مهم بحران الجزایر - امارات این است که قدرت زمانی که بدون توازن حرکت کند، میتواند از منبع نفوذ به منبع انزوا تبدیل شود.
زمانی که رقابت میان کشورهای عربی به جای همکاری برای حفظ منافع مشترک، به جنگی بر سر نفوذ تبدیل میشود ، بازنده اصلی کل منطقه است.