آیا آمریکا در جنگ علیه ایران شکست خورده است؟ روایت شکست آمریکا از منظر اندیشکده‌های واشنگتن

جمعه 3 مهر 1405
20:47
آیا آمریکا در جنگ علیه ایران شکست خورده است؟ روایت شکست آمریکا از منظر اندیشکده‌های واشنگتن شاید هنوز برای اعلام رسمی پایان جنگ آمریکا علیه ایران و تعیین پیروز و مغلوب در این جنگ زود باشد؛ با این حال، داده‌های کافی برای ارزیابی اینکه کدام‌یک از طرفین اهداف اولیه خود را محقق کرده و کدام‌یک نتوانسته آن‌ها را محقق کند، وجود دارد.

العالم – آمریکا

از این منظر، یکی از مهم‌ترین نشانه‌ها نه در تهران، بلکه در واشنگتن نمایان شده است؛ جایی که دیگر در سخن گفتن از پیروزی، لحنی حاکی از اطمینان و اعتمادبه‌نفس به گوش نمی‌رسد.

اخیرا مقاله‌ای توسط «روئل مارک گرشت» عضو اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» و افسر پیشین سازمان سیا با عنوان «آیا جنگ با ایران را باخته‌ایم؟» منتشر شده است.

اهمیت این مقاله صرفاً در عنوان آن نهفته نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که نویسنده برای پاسخ به این پرسش، طیفی از مشکلات و ناکامی‌های آمریکا در جنگ را مطرح می نماید: از ناتوانی در تحمیل یک نتیجه سیاسی بر ایران و دشواری مدیریت تنگه هرمز تا نگرانی‌ها پیرامون توانمندی‌های موشکی و پهپادی ایران.

بنا به این مقاله آمریکا با اهدافی بسیار بلندپروازانه وارد جنگ علیه ایران شد. در ابتدا، هدف از عملیات نظامی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی صرفاً محدود کردن توانمندی‌های نظامی ایران نبود؛ بلکه به گفتهٔ همین تحلیلگر، هدف اصلی تغییر ساختار سیاسی ایران یا حداقل وادار کردن تهران به پذیرش شروط واشنگتن بود.

اما پس از یک جنگ هوایی 40 روزه، روایت پیرامون اهداف جنگ تغییر کرد؛ عملیات نظامی آمریکا از تلاش برای دستیابی به اهداف حداکثری، به حملات محدودتر و اعمال فشارهایی با هدف کشاندن ایران پای میز مذاکره تغییر جهت داد.

این تغییر در اهداف، از بارزترین نشانه‌های شکست یک راهبرد است. هنگامی که جنگی با هدف تغییر رفتار یا ساختار سیاسی یک حکومت آغاز می‌شود، اما در نهایت به تلاشی برای برقراری آتش‌بس و بازگشایی یک آبراه تقلیل می‌یابد، این امر حاکی از شکافی جدی میان اهداف اولیه و نتایج واقعی است.

نمونه بارز این موضوع، تنگه هرمز است.

گرشت صراحتاً نوشت که ایران تاکنون در رقابت بر سر هرمز دست بالا را داشته است؛ هر چند کاخ سفید این ارزیابی را رد نموده و همچنان مدعی است که واشنگتن کنترل این آبراه را در اختیار دارد.

با این حال، حتی روایت این تحلیلگر آمریکایی نیز آشکار می‌سازد که واشنگتن با مشکلی روبروست که نمی‌تواند آن را به‌ سادگی و از طریق برتری هوایی و دریایی حل‌وفصل کند.

او معتقد است که درگیری در نبردی تمام‌عیار برای بازگشایی تنگه هرمز، ممکن است به از دست رفتن ناوهای جنگی آمریکا بینجامد و حتی استفاده از نیروهای زمینی را ضروری نماید.

لذا با این که آمریکا برترین قدرت نظامی جهان به شمار می‌رود، در این جنگ با چالشی روبرو شده است که صرفاً با در اختیار داشتن هواپیما، ناوهای هواپیمابر و موشک‌های دوربرد قابل حل نیست. اگر گشودن یک آبراه راهبردی مستلزم تحمیل هزینه‌های نظامی گزاف باشد، آنگاه برتری فناوری به تنهایی به معنای توانایی تحمیل اراده سیاسی نخواهد بود.

موضوع دوم به توانمندی‌های موشکی و پهپادی ایران مربوط می‌شود. یکی از تحلیلگران «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» صراحتا نوشت که واشنگتن در جریان جنگ، به عمق و پایداریِ ظرفیت تولید و همچنین ذخایر موشک‌ها و پهپادهای ایران پی برد.

همین مسئله، همراه با نگرانی‌ها درباره توانمندی‌های پدافند هوایی ایران و خطر تهدید علیه هواپیماهای آمریکا، موجب افزایش احتیاط در کاخ سفید شده است.

از سوی دیگر این مقاله بر نکته‌ای حیاتی تأکید دارد و آن این که مسئله صرفاً میزان قدرت آتش آمریکا نیست، بلکه این است که آیا این کشور می‌تواند از آن قدرت برای کاهش توانمندی‌های دشمن تا حدی استفاده کند که طرف مقابل دیگر قادر به ادامه جنگ نباشند. اگر پاسخ منفی باشد، بمباران بیشتر ضرورتا به معنای پیروزی نخواهد بود.

در نتیجه، آمریکا به طرف جنگ اقتصادی تغییر مسیر داد با این امیدواری که محاصره و تحریم‌های فراگیر بتواند هدفی را محقق کند که عملیات نظامی از دستیابی به آن ناتوان بود یعنی واداشتن ایران به تسلیم یا تسریع فروپاشی سیاسی داخلی این کشور.

با این حال، همین تغییر در واقع اذعان ضمنی به محدودیت‌های گزینه نظامی است. اگر قدرت نظامی آمریکا قادر به تحقق اهداف سیاسی جنگ بود، اساساً نیازی نبود که سرنوشت جنگ به تحریم‌های بلندمدت و فشار اقتصادی گره زده شود.

به گفتهٔ همان تحلیلگر آمریکایی، حتی این راهبرد نیز با مشکلی مواجه است چرا که اذعان می ‌کند که ایران یکی از باتجربه‌ترین شبکه‌های دور زدن تحریم‌ها را در جهان در اختیار دارد و قادر است منابع مورد نیاز برای استمرار تولید موشک و پهپاد را حفظ کند.

به عبارت دیگر، آمریکا ممکن است بتواند بر اقتصاد ایران فشار وارد کند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این فشار به تسلیم سیاسی ایران منجر شود.

در اینجا، تناقض اصلی در راهبرد واشنگتن آشکار می‌شود. چرا که واشنگتن برای دستیابی به پیروزی، نیازمند اعمال فشارهای اقتصادی آن‌چنان شدیدی است که نظام سیاسی ایران را وادار به عقب‌نشینی کند؛ با این حال، به گفتهٔ همین تحلیلگر، اگر این فشارها به حد خفه‌کننده برسد، احتمال واکنش نظامی شدید ایران علیه زیرساخت‌های انرژی کشورهای عربی افزایش می‌یابد.

در چنین شرایطی، آمریکا بار دیگر ناچار خواهد شد برای دفاع از متحدانش و ادامه همان جنگی که سعی در پرهیز از آن داشت، وارد میدان نبرد شود.

در نتیجه، واشنگتن وارد دوری باطل شده است: به این معنا که حمله نظامی اش برای وادار کردن ایران به تسلیم ناکام مانده است؛ لذا استمرار چنین جنگی هزینه‌های فزاینده‌ای در پی دارد؛ فشار اقتصادی که قرار بود جایگزین گزینه نظامی شود، برای اثربخشی نیازمند زمان زیادی است؛ و فشار اقتصادی شدید می‌تواند ایران را به انجام واکنش نظامی بسیار جدی‌تر سوق دهد.

حتی مسئله «اعتراضات داخلی» نیز در این تحلیل، مسیری تضمین‌شده برای پیروزی آمریکا به شمار نمی رود.

گِرست توضیح می‌دهد که برای فروپاشی ساختار سیاسی ایران، یا باید شکافی در نیروهای مسلح ایجاد شود و یا اعتراضاتی گسترده و مهارناپذیر به وقوع پیوندد.

با این حال، خود او اذعان می‌کند که نمی‌داند آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد یا خیر، و اگر فشار اقتصادی بخواهد به چنین نتیجه‌ای منجر شود، ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها به طول انجامد.

این بدان معناست که پس از ماه‌ها جنگ، آمریکا هنوز به پیروزی نرسیده است. به رغم آن که آمریکا از قدرت نظامی عظیمی برخوردار بوده و ایران نیز بهای سنگینی پرداخته است؛ لذا مساله اصلی این است که آیا آمریکا موفق شده است قدرت نظامی خود را به دستاوردی سیاسی علیه ایران تبدیل کند یا خیر.

لذا اگر هدف اصلی جنگ، وادار کردن ایران به تسلیم، محدودسازی پایدار توانمندی‌های موشکی و هسته‌ای آن، تغییر رفتار تهران و تأمین کامل امنیت مسیرهای انرژی باشد، آمریکا به طور حتم با شکست مواجه شده است.

لذا وقتی قدرتمندترین ارتش جهان پس از ماه‌ها جنگ برای تحقق اهداف نظامی سیاسی خود به جنگ اقتصادی روی می آورد این مساله نشان‌دهنده شکست راهبرد آمریکا برای تحمیل منویاتش بر ایران و تلاش واشنگتن برای جبران این شکست است.

البته جنگ آمریکا علیه ایران هنوز تمام نشده اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت و آن این که آمریکا وارد جنگ شد تا ایران را مجبور به تسلیم کند؛ اما در تحقق این هدف با شکست مواجه شده است.

0% ...

آخرین اخبار

نظام سعودی هرگز به هدف قیمومیت بر یمن نخواهد رسید


دیدار وزرای خارجه ایران و عربستان سعودی


تحلیل روز| پزشکیان و پیام اقتدار ایران از تریبون سازمان ملل در نیویورک


عراقچی: ایران به تقویت همکاری و همبستگی منطقه‌ای متعهد است


هفته دیپلماتیک ترامپ، محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار ساخت


عربستان سعودی طی 24 ساعت گذشته 14 حمله هوایی و موشکی به یمن انجام داد


آیا آمریکا در جنگ علیه ایران شکست خورده است؟ روایت شکست آمریکا از منظر اندیشکده‌های واشنگتن


امیر دریادار مقدم: نداجا با قدرت از سواحل مکران حفاظت می‌کند


از حواشی سازمان ملل در اعتراض به اسرائیل" تا روایتی از امید در دل ویرانی های غزه و...


لیبرمن : نتانیاهو اسرائیل را به فروپاشی اقتصادی و انزوای جهانی کشانده است