العالم – ایران
جواد عبدالوهاب تحلیلگر سیاسی عرب زبان در یادداشت تحلیلی برای سایت عربی شبکه خبری العالم نوشت: در محاسبات سیاسی و نظامی، تفاوتی بنیادین میان «داشتنِ ظرفیتِ به راه انداختن جنگ» و «تواناییِ کنترلِ پیامدها و تبعاتِ آن» وجود دارد.
دقیقاً همین مسئله است که تصمیم برای ازسرگیری حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را به رغم تهدیدهای مداوم، تحرکات جنگی و اشاره به تشدید تنش بسیار پیچیده میسازد.
رویارویی پیشین به تحقق اهداف راهبردیِ مدنظرِ واشنگتن و رژیم صهیونیستی منجر نشد؛ به علاوه، معادلات نظامی یا منطقهای مانند جنگ قبلی نیست. در نتیجه، ترامپ و نتانیاهو اکنون با وضعیتی به مراتب پیچیدهتر روبرو هستند؛ وضعیتی که در آن، هرگونه ماجراجویی نظامیِ جدید، مخاطراتی را به همراه دارد که بسیار فراتر از محاسباتِ مربوط به حملات هوایی است.
در این میان پنج عامل کلیدی وجود دارد که علت تردید واشنگتن و رژیم صهیونیستی را در از سرگیری جنگ تبیین میکند.
۱ – شکست جنگ قبلی در تحقق اهداف راهبردی
آمریکا و رژیم صهیونیستی نتوانستند حملات نظامی را به دستاوردی راهبردی تبدیل کنند که ایران را به تسلیم شدن یا دست کشیدن از مواضع و توانمندیهایش وادار سازد. لذا می توان گفت که جنگها نه صرفاً با تعداد حملات یا وسعت ویرانیها، بلکه با اهداف سیاسی و نظامی که محقق میسازند، سنجیده میشوند.
اگر جنگ قبلی در تحمیل ارادهی آمریکایی-اسرائیلی بر تهران ناکام ماند، پس شروع مجدد جنگ به معنای تکمیل پیروزی نیست؛ بلکه میتواند به منزلهی ورود به مرحلهای بهمراتب پیچیدهتر و پرهزینهتر باشد.
در اینجا تنگنایی که نتانیاهو در آن گرفتار شده مساله ساز شده است: او باید نتایجی ملموس ارائه دهد که بتواند آنها را در قالب یک دستاورد راهبردی ترسیم کند؛ با این حال، او با واقعیتی روبروست که در آن، جنگ با ایران همچنان حلنشده باقی مانده و هدفِ به زانو درآوردن جمهوری اسلامی نیز محقق نشده است.
2- واشنگتن بیشترین بارِ تصمیم برای تشدید تنش و پیامدهای آن را بر دوش میکشد
صرفنظر از محاسبات نتانیاهو و تمایل او برای شروع مجدد جنگ، با توجه به گستردگی مشارکت نظامی و توانمندیهای لجستیکی و سیاسیای که واشنگتن فراهم میکند، رویارویی تمامعیار با ایران نمیتواند مستقل از آمریکا انجام شود.
آمریکا نه فقط با چالش تصمیمگیری درباره انجام حمله روبروست، بلکه در صورت گسترش جنگ، مسئولیت حفاظت از نیروها، پایگاهها، منافع خود و متحدانش در منطقه را نیز بر عهده دارد.
در اینجا، محاسبات نتانیاهو لزوماً با محاسبات ترامپ همسو نیست؛ چرا که او ابتدا امنیت و اهداف سیاسی خود را در اولویت قرار میدهد، در حالی که ترامپ با پیامدهای احتمالی اقتصادی، نظامی و انتخاباتی مواجه است که میتواند به چالشی داخلی برای دولت او تبدیل شود.
در نتیجه، اگرچه ممکن است نتانیاهو توانایی سوق دادن اوضاع به طرف تشدید تنش را داشته باشد، اما این بدان معنا نیست که او اختیار تام برای تصمیمگیری درباره جنگ را در دست دارد؛ همچنین به این معنا نیست که واشنگتن آماده پذیرش تمام پیامدهای چنین جنگی است.
3- ایران معادلهای بازدارنده ایجاد کرده است که جنگ را برای دشمنانش پرهزینهتر میسازد
جنگ نشان داد که ایران از توانمندیهای دفاعی، موشکی و پهپادی، و همچنین ابزارهای متنوع بازدارندگی برخوردار است؛ موضوعی که هرگونه ماجراجویی نظامی جدید را به کلی با محاسبات متعارف سابق متفاوت خواهد نمود.
موضوع دیگر آن است که از این پس معادله جدید فقط با توانایی آمریکا و رژيم صهیونیستی برای انجام حملات تعریف نمیشود؛ بلکه ظرفیت ایران برای تلافی، وارد نمودن تلفات سنگین به دشمن، و هدف قرار دادن منافع و پایگاههای نظامی آن در منطقه را نیز شامل می شود.
این تغییر، هزینه هرگونه تصمیم گیری برای تشدید تنش را افزایش میدهد؛ چرا که واشنگتن دریافته که این بار جنگ به حملاتی که خود تصمیم به انجام آنها میگیرد محدود نخواهد ماند، و منافع و پایگاههای آمریکا در مجاورت خلیج فارس و تنگه هرمز ممکن است گرفتار پیامدهای یک درگیری گستردهتر شوند.
علاوه بر این، دامنه گسترده واکنش ایران، متحدان واشنگتن را در معرض خطرات بیشتری قرار میدهد و حفاظت از تأسیسات، پایگاهها و کریدورهای حیاتی را به نوعی چالش نظامی اقتصادی تبدیل میکند که روزبهروز دشوارتر میشود.
4- ملاحظات انتخاباتی و اقتصادی، تصمیم گیری ترامپ را محدود میکند
شرایط سیاسی داخلی در آمریکا محدودیتهای مضاعفی را بر هرگونه تصمیم برای شروع مجدد جنگ تحمیل میکند، به ویژه با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای که قرار است سوم نوامبر برگزار شود.
ترامپ نمیخواهد با تشدید تنشهای نظامی جدید که میتواند پیامدهایی مانند افزایش قیمت انرژی، بیثباتی بازار، رشد هزینههای نظامی و تلفات انسانی را به همراه داشته باشد، وارد کارزار انتخاباتی شود.
پیامدهای این رویارویی از هماکنون بر قیمت بنزین و اقتصاد آمریکا تأثیر گذاشته و هزینه جنگ به عاملی برای فشار بر دولت و نامزدهای جمهوریخواه تبدیل شده است.
در این چارچوب، تعویق هرگونه حمله احتمالی آمریکا تا پس از انتخابات که با سخنان مکرر درباره نزدیک شدن جنگ به پایان خود همراه است و در عین حال با اشاره به از سرگیری حملات نیز تضاد دارد، ابعاد پیچیدگیهای حاکم بر فرآیند تصمیمگیری آمریکا را آشکار می نماید.
5- واشنگتن نمی تواند پیامدهای واکنش ایران را کنترل کند
این همان معضل اصلی در محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی است. چرا که ترامپ ممکن است بتواند دستور شروع جنگ را صادر کند، اما نمیتواند ماهیت یا دامنه واکنش ایران و همچنین مدتزمان این جنگ را مشخص نماید.
سوال این است که آیا چنین جنگی در چارچوبهای اولیهی خود باقی خواهد ماند، یا آن که گسترش می یابد و پایگاهها، منافع و تأسیسات حیاتیِ مرتبط با حضور آمریکا در منطقه را نیز شامل خواهد شد؟ و در صورتیکه دامنهی جنگ وسیعتر شود، آیا واشنگتن قادر خواهد بود از تمامی نیروها و متحدان خود محافظت کند؟
اهمیت این پرسشها با انتشار گزارش خبرگزاری «آسوشیتدپرس» دوچندان میشود؛ بر اساس این گزارش، واشنگتن به چندین کشور منطقه درباره احتمال شروع مجدد جنگ پس از انتخابات آمریکا هشدار داده و از آنها خواسته تا خود را برای واکنش احتمالی ایران که ممکن است تأسیسات انرژی و زیرساختهای حیاتی شان را هدف قرار دهد، آماده کنند.
صدور چنین هشدارهایی نشان میدهد که احتمال واکنش ایران، موضوعی حاشیهای در برنامهریزیهای آمریکا نیست؛ بلکه به عاملی کلیدی در ارزیابی خطرات تشدید تنش و پیامدهای منطقهای آن تبدیل شده است.
جنگ غیرممکن نیست، اما دیگر تصمیمی آسان به شمار نمی رود
این بدان معنا نیست که واشنگتن و رژیم صهیونیستی گزینههای نظامی خود را کنار گذاشتهاند، و یا اینکه خطر شروع مجدد جنگ به طور قطعی از میان رفته است. بلکه تهدیدها همچنان به قوت خود باقیهستند؛ اما تردیدی نیست که معادله نبرد تغییر کرده و ایران دیگر طرفی نیست که بتوان آن را با تهدید مهار کرد یا با حملات نظامی، به تسلیم واداشت.
واشنگتن و تلآویو اکنون باید با واقعیتی راهبردی روبرو شوند و آن این که گرچه جنگ علیه ایران ممکن است با تصمیم آمریکا و رژیم صهیونیستی شروع شود، اما مطابق با خواستههای آنان به پایان نخواهد رسید.
چرا که ایران از ابزارهای تلافیجویی و توانمندیهای جنگی برخوردار است که هرگونه ماجراجویی جدید را با پیامدهای سنگینی همراه خواهد نمود؛ پیامدهایی که ممکن است فراتر از محاسبات دشمنان باشد و بر امنیت منطقه و همچنین موازنه قوای موجود تأثیر بگذارد.
در اینجا پیامی بسیار مهم نهفته است و آن این که آمریکا و رژیم صهیونیستی دیگر تنها تعیینکنندگانِ ماهیت، زمانبندی و پایان این جنگ نیستند و ایران به بازیگری بدل شده که قادر است بر روند جنگ تأثیر بگذارد و در برابر هرگونه تجاوز علیه خود، هزینهای هنگفت بر متجاوز تحمیل کند.
در این میان نتانیاهو ممکن است در راستای محاسبات سیاسی و امنیتی خود، تلاش کند واشنگتن را به طرف جنگ جدیدی سوق دهد؛ اما ترامپ می داند که باید هزینههای نظامی و اقتصادی ناشی از آن را متحمل شود و واکنش ایران میتواند منجر به تحولاتی گردد که از کنترل دولت آمریکا خارج است.
بنابراین، پرسش دیگر این نیست که «جنگ چه زمانی دوباره آغاز خواهد شد؟»، بلکه این است که: آیا واشنگتن و تل آویو میتوانند به اهداف خود از این جنگ دست یابند، روند جنگ را کنترل کنند و با نتیجه دلخواه خود از آن بیرون بیایند؟
دورانی که میشد با اطمینان فرض کرد واشنگتن به تنهایی قادر است زمان شروع و پایان یک جنگ را تعیین کند، تمام شده است. این همان معادله جدیدی است که هرگونه تجاوز مجدد علیه ایران را به یک ماجراجویی راهبردی با پیامدهایی غیرقابل پیشبینی تبدیل میکند.