العالم ـ ایران
ایران که در طول سالهای طولانی با تحریمهای متعدد و فشارهای اقتصادی و سیاسی روبرو شده است؛ به این تدابیر آمریکایی به عنوان بخشی از نبرد طولانی با این کشور مینگرد که در آن مسائل اقتصادی و سیاسی و امنیتی و دیپلماتیک با یکدیگر گره خوردهاند. امروز شرط بستن بر اینکه این تحریمها به تنهایی میتوانند باعث ارائه امتیازات بنیادی از جانب ایران شود، یک شرطبندی مبتنی بر محاسبات اشتباه خواهد بود.
تهران امروز در دو مسیر موازی گام برمیدارد؛ نخست در را به روی دیپلماسی باز میگذارد و در عین حال گزینههای دیگر را برای خود محفوظ نگه میدارد؛ از جمله گزینه پاسخ و مواجهه. این معادله لزوما به معنای تردید ایرانیها نیست؛ بلکه بیشتر به معنای توان و قدرت ایران برای مانور و مدیریت اولویتهای خود طبق منافع ملی کشور است.
ایران به خوبی میداند که انتقال به رویارویی گسترده هزینه سنگینی دارد؛ اما در مقابل نیز میداند که امتیازدهی زیر فشار، راه را به روی مطالبات بیشتر از جانب آمریکا باز خواهد کرد و این مطالبات به پرونده هستهای محدود نخواهد شد بلکه نقش منطقهای آن و توان دفاعی و روابطش با متحدانش را نیز شامل خواهد شد.
از این رو تهران زمانی که میبیند مذاکرات منافعش را تامین میکند، مذاکره میکند و زمانی که تشدید را ضروری میبیند، برای حمایت منافع خود و بازدارندگی در مقابل رقبا و دشمنان، به تشدید روی میآورد.
حضور کشورهای اروپایی در کنار آمریکا برای تشدید فشارهای اقتصادی علیه ایران، بعد تازهای به صحنه اضافه میکند. مسئله دیگر یک رویارویی آمریکایی ـ ایرانی نیست؛ بلکه ماهیت گستردهای پیدا کرد بویژه اگر تدابیر اروپایی به بخشی از ساختار محاصره اقتصادی و سیاسی تبدیل شود؛ در این صورت یک خطر واقعی وجود دارد؛ زیرا فشارهای مضاعف علیه ایران لزوما به سازش سیاسی منجر نمیشود بلکه تنشهای بیشتری در منطقه ایجاد میکند. هرچه عرصه بر دیپلماسی تنگتر شود، احتمال انتقال مواجهه از عرصههای اقتصادی و سیاسی به عرصههای دیگر بیشتر میشود و راه را به روی توسعه دامنه درگیری در منطقه باز میکند.
هرگونه تشدید تنش با ایران را نمیتوان از امنیت خلیج فارس و عراق و سوریه و لبنان و یمن و گذرگاههای دریایی جدا کرد و این علاوه بر تبعات آن بر بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی است.
مشکل اصلی پیشروی دولت آمریکا آن است که اعمال تحریمها خودبخود به معنای توانایی تعیین نتایج نیست؛ واشنگتن میتواند فشارهای اقتصادی را مضاعف کند؛ اما لزوما نمیتواند روی این مسئله کنترل داشته باشد که تهران چگونه به این فشارها پاسخ خواهد داد.
اینجا مسئله به توان ایران بر تحمل و مواجهه با این فشارها و بازسازی اقتصاد و روابط خارجیاش و جستجوی راههایی برای دور زدن تحریمها مرتبط میشود؛ و از همه مهمتر تبدیل فشارها به عاملی برای سازماندهی مجدد امور خود، به جای آنکه فشارها به عاملی برای فروپاشیاش تبدیل شوند.
از این رو، نمیتوان قاطعانه گفت که سیاست آمریکاییها به نتایجی که مدنظر آنهاست، منجر خواهد شد؛ زیرا تاکنون ثابت شده است که فشار حداکثری ممکن است سطح تنشها را بالا ببرد؛ اما لزوما ایجاد یک تغییر ریشهای در محاسبات طرف مقابل را تضمین نمیکند.
حال میتوان این سوال مهم را مطرح کرد؛ اگر رویارویی نظامی به نتایج سیاسی مطلوب منجر نشده است؛ آیا فشار اقتصادی و سیاسی میتواند نتایج مورنظر را محقق کند؟ نمیتوان یک پاسخ قطعی به این سؤال داد؛ پاسخ این سؤال قبل از هر چیزی به توان ایران در مدیریت مرحله فعلی بستگی دارد. تهران به تحریمها به عنوان پایان نبرد نگاه نمیکند بلکه آن را یکی از ابزارهای نبرد میداند که می توان با آن مقابله کرد و تبعات آن را در قالب یک راهبرد گستردهتر مهار کرد.
از سوی دیگر، موفقیت تحریمها در تحقق اهدافش فقط به میزان فشار اعمالشده از سوی آمریکا و اروپا بستگی ندارد؛ بلکه به توان ایران در سازگاری، مانور و شاید استفاده از همان فشارها برای بازتعریف اولویتها و تنظیم روابط و ائتلافهایش نیز بستگی دارد.
مشکل اصلی اینجاست که هرگونه تشدید تنش اقتصادی بزرگ علیه ایران به داخل مرزهای این کشور منحصر نخواهد شد؛ ایران کشوری دارای تاثیری گسترده در منطقه است و هرگونه تلاش برای اعمال فشار اقتصادی وسیاسی علیه آن به واکنشهایی منجر خواهد شد که دامنه آنها از مرزهای ایران عبور خواهد کرد و به عرصههایی دیگر در منطقه کشیده خواهد شد.
در اینجا وضعیت پیچیدهتر میشود؛ واشنگتن میخواهد تهران را تحت فشار قرار دهد تا شرطهای سیاسی خود را تغییر دهد در حالی که ایران بر این عقیده است که پاسخ دادن به فشارها باید طبق منافع ملی و امنیت قومی آن باشد. از این رو در حال حاضر، منطقه میان دو احتمال قرار دارد؛ احتمال گشودن پنجرهای برای دیپلماسی و یا کشیده شدن به سمت یک مواجهه گستردهتر که نتایج آن به سختی قابل کنترل خواهد بود.
در نهایت به نظر نمیرسد که نبرد فعلی نبرد تحریمها باشد؛ بلکه آزمونی برای ارادههای هر دو طرف و توان آنها برای مقاومت و مدیریت زمان است. آمریکا بر اعمال فشار بر ایران برای تغییر محاسباتش حساب باز کرده است و تهران بر این مسئله حساب کرده که توان و قدرتش بر تحمل و مانور، مانع تحمیل شرطهای واشنگتن خواهد شد.
در این میان، واقعیت مهم آن است که آنچه که از راههای نظامی محقق نشده است؛ نمیتوان فرض کرد که خودبخود با فشارهای اقتصادی و سیاسی محقق شود. ایران همچنان برگههای متعددی در اختیار دارد. مرحله آتی نشان خواهد داد که آیا تحریمها باعث تغییر معادله خواهند شد یا آنکه تهران بار دیگر موفق خواهد شد فشارها را به اهرمی برای مقابله تبدیل کند.
فراس فرحات ـ نویسنده و پژوهشگر سیاسی