لنزهای وارونه در چشمان سفیران آمریکا درلبنان و رژیم صهیونیستی

چهارشنبه 18 شهريور 1405
22:01
لنزهای وارونه در چشمان سفیران آمریکا درلبنان و رژیم صهیونیستی شاید تفاوت میان سفیر آمریکا در لبنان با سفیر این کشور درسرزمین های اشغالی نه در مواضع متفاوت آن‌ها، بلکه در دید متفاوتی نهفته باشد که هر یک از دریچه آن به جهان می‌نگرند؛ میشل عیسی به لبنان از منظری آمریکایی همسو با اولویت‌های «رژیم صهیونیستی» می نگرد، اما هاکابی آمریکا را از دریچه‌ای اسرائیلی-آمریکایی می‌بیند که هویت آن را در پرتو رژیم صهیونیستی بازتعریف می‌کند.

العالم - آمریکا

مقدمه:

بنا نهادن هژمونی در گفتمان دیپلماتیک

شکل‌دهی به هژمونی در گفتمان دیپلماتیک معاصر، صرفاً به تحمیل مواضع سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه تا عرصه‌ی ایجاد آگاهی جدید و فروپاشی مراجع قدیمی نیز امتداد می‌یابد.

این تناقض زمانی به وضوح آشکار می‌شود که اظهارات دو سفیر آمریکایی یعنی میشل عیسی سفیر آمریکا در بیروت و مایک هاکابی سفیر آمریکا در تل‌آویو از منظر بلاغت مورد تحلیل قرار گیرد.

هر دو نمایندهٔ یک ابرقدرت واحد هستند، اما گفتمان هر یک تصویری کاملاً متضاد با دیگری ترسیم می‌کند؛ تصویری که برآمده از تقابل میان خاطرات شخصی یا باورهای مذهبی و مقتضیات امپراطوریِ است که این دو نماینده آن‌ هستند.

تفاوت رویکردهای این دو سفیر صرفاً ناشی از اختلاف در مواضع یا سبک دیپلماسی نیست؛ بلکه به خاطر تفاوت های ریشه‌ای و عمیق‌ در دیدگاه شان است یعنی همان دیدی که هر یک بر اساس آن، منافع را تعریف، دوستان و دشمنان را شناسایی و رابطه میان اصل و فرع را تفسیر می‌کنند.

عیسی اصالتاً لبنانی است و خاطراتی از دوران جنگ داخلی این کشور را در ذهن خود دارد، با این حال، از منظری آمریکایی درباره لبنان و منافع گروه‌های تشکیل‌دهنده آن سخن می‌گوید.

اما هاکابی که یک آمریکاییِ دارای رویکردهای صهیونیسم مسیحی است دیدگاه های مذهبی و تاریخی را در جایگاه دیپلماتیکش در رژیم صهیونیستی وارد نموده است؛ دیدگاهی که این رژیم را بخشی از روایتی می‌ داند که آمریکایی‌ها بر اساس آن، معنای کشور خود را تعریف می‌کنند.

لذا می توان گفت که دیدگاه هاکابی آمریکایی است و لبنان را از دریچه‌ای می‌نگرد که امنیتِ «رژیم صهیونیستی» را در اولویت قرار می‌دهد؛ حال آنکه نگرش او ماهیتی اسرائیلی-آمریکایی دارد و خودِ آمریکا را از طریق رابطه‌اش با رژیم صهیونیستی، بازتفسیر می‌کند.

ضرب المثل های لبنانی حاوی اصلی روشن درباره سلسله‌ مراتب پیوندهای خویشاوندی است: «من و برادرم در برابر پسرعمویم؛ من و پسرعمویم در برابر غریبه.» اما ضرب‌المثل کلیدی این است: «کینه میان خویشاوندان و حسادت میان همسایگان.»

هدف در اینجا اثبات وجود یک احساس روانی خاص در فردی معین، یا ادعای این نیست که نفرت یا حسادت، حالتی درونی است که بی‌نیاز از شواهد قابل شناخت است؛ بلکه این مفهوم مانند دریچه‌ای جامعه‌شناختی به کار گرفته می‌شود تا از طریق آن مولفه ‌هایِ نزدیک‌شدن یا دور شدن در چارچوب گفتمان سیاسی بررسی شود و این که چه طرفی به چه طرفی نزدیک‌تر به نظر می‌رسد؟ منافع چه طرفی به عنوان اولویت تعریف می‌شود؟ و از چه طرفی خواسته می‌شود تا رفتار خود را تغییر دهد تا از تنبیه شدن توسط طرف مقابل در امان بماند؟ در اینجا، این ضرب‌المثل نه برای زیر سؤال بردن منویات، بلکه به عنوان نقطه‌ی آغازی برای بررسی اوضاع به کار گرفته می‌شود.

اول میشل عیسی؛ زمانی که اصالت با موقعیت برخورد می کند

میشل عیسی یک دیپلمات آمریکاییِ معمولی در لبنان نیست. او که اصالتاً اهل لبنان و روستای «بسوس» است، از پیشینه‌ای شخصی برخوردار است که نوعِ رابطه او با این کشور را از رابطه دیپلماتیکی که لبنان را تنها از طریق کانال های رسمی می‌شناسد، متمایز می‌سازد.

اما تناقض زمانی پدید می‌آید که این میراث به پیشینه‌ای شخصی بدل می‌شود، در حالی که جایگاه آمریکایی وی به چارچوبی تبدیل می‌گردد که منافع لبنان در پرتو آن تعریف می‌شود.

عیسی در اظهارات اخیر خود به منافع جامعه شیعیان و ضرورت بازگشت اهالی جنوب به روستاها و خانه‌هایشان پرداخت؛ او با این ادعا که واشنگتن خیر و صلاح آنان را می‌خواهد، این موضوع را به سلاح‌ حزب‌الله مرتبط دانست.

اهمیت این اظهارات صرفاً در موضع اتخاذشده در قبال حزب‌الله نیست، بلکه در ساختار گفتمانی نهفته است که واشنگتن از طریق آن می‌کوشد منافع مردم لبنان به ‌ویژه جامعه شیعیان را به نیابت از آنان تعریف کند و این منافع را با خلع سلاح مقاومت پیوند دهد تا از این طریق امنیت رژیم صهیونیستی را تامین کند.

در این شیوه ابتدا از مردم پرسیده می شود «آیا نمی‌خواهید خانواده‌هایتان بازگردند؟»، سپس به ترغیب اهالی جنوب می‌پردازد تا آنان را متقاعد کند که منافعشان در پذیرش شرایط آمریکا نهفته است، و سرانجام به این نتیجه‌گیری منتهی می‌شود که راه‌حل مشکلات شان، پذیرش خواسته‌های واشنگتن است.

در اینجا، تضاد ساختاری آشکاری میان نقابِ «دلسوزی پدرانه» و ادبیات «قیمومیت سیاسی» نمایان می‌شود؛ ادبیاتی که در پی بازتعریف منافع لبنان بر اساس حفظ امنیت رژیم صهیونیستی است.

پس به‌ جای آنکه پرسش محوری این باشد که «رژیم صهیونیستی در لبنان چه می‌کند؟»، پرسش به این صورت تغییر می‌یابد که «لبنانی‌ها چه کاری باید انجام دهند تا مانع از اقدامات تلافی‌جویانه‌ی رژیم صهیونیستی شوند؟» میان این دو پرسش تفاوت فاحشی وجود دارد: پرسش اول، اقدامات تجاوزکارانه دشمن صهیونیستی و مسئله‌ی حاکمیت لبنان را مورد بحث قرار می‌دهد، اما پرسش دوم، رفتار قربانی یعنی لبنان و مقاومت را عامل حملات دشمن صهیونیستی می داند به گونه ای که می کوشد با این شیوه حملات و تجاوزات صهیونیستی به لبنان را توجیه کند.

بدین شکل، «منافع» به این صورت بازتعریف می شود که واشنگتن ابتدا آن چه را که به مصلحت مردم لبنان می‌داند تعیین می‌کند و سپس درستی انتخاب‌های این مردم را به میزان همسویی آنان با نیازهای امنیتی دشمن صهیونیستی پیوند می‌دهد.

به این شکل محور بحث از این پرسش که «چه طرفی به لبنان حمله می‌کند و چرا رژیم صهیونیستی همچنان بخش‌هایی از جنوب لبنان را در اشغال خود دارد؟» به این پرسش از قربانی منتقل می‌شود: که «چرا گزینه‌هایی را که واشنگتن مناسب می‌داند، نمی‌پذیرید؟»

بدین شکل، تجاوزگریِ رژیم صهیونیستی به حاشیه می‌رود اما در مقابل، فشار بر جامعه شیعیان و مقاومت با هدف تغییر انتخاب‌های آنان و همسوسازی‌شان با دیدگاه های آمریکا و نیازهای امنیتی رژیم صهیونیستی افزایش می یابد. این فرایند موجب بازتوزیع مسئولیت شده و بارِ مقابله با تجاوز را از دوش متجاوز برداشته و بر دوش طرفِی قرار می دهد که مورد تعدی واقع شده است.

زمانی که حافظه دیگر برای ایجاد تحول یاری نمی کند

وقتی پای خاطرات شخصی به میان می‌آید، این تناقض پیچیده‌تر هم می‌شود. بر اساس گزارش‌های مطبوعاتی، پیشینه «میشل عیسی» با روستای «بسوس» پیوند دارد؛ همچنین گفته می‌شود که یکی از بستگان او در جریان جنگ داخلی، به دست نیروهای دروزی که در آن زمان در منطقه می‌جنگیدند، کشته شده است.

این ذهنیت، اگر اهمیت سیاسی آن معتبر باشد، ضرورتاً بدین معنا نیست که گذشته توجیه‌گرِ تمام مواضعِ بعدی است؛ با این حال، پرسش مهمی را درباره رابطه میان ذهنیت و موضع‌گیری مطرح می‌سازد.

آیا هنگامی که فرد پا به عرصه‌ای بین‌المللی همسو با منافع و اولویت‌های شخصی خود می‌گذارد، حافظه ملی می تواند مانند پیوندی وحدت‌بخش باقی بماند؟ یا اینکه همان حافظه به عاملی برای ایجاد فاصله تبدیل می شود؛ به‌گونه‌ای که گذشته، به‌ جای آنکه نمادی برای همبستگی با زمان حال باشد، به عنصری برای جدایی از زمان حال تبدیل می شود.

در اینجا باید مراقب بود که روایت شخصی به تفسیر روان‌شناختی کلیشه‌ای برای حوادث تبدیل نشود. گرچه صرفاً بر اساس خودِ روایت نمی‌توان «خصومت» را اثبات کرد، اما می‌توان جهت‌گیری گفتمان را بررسی نمود؛ بدین معنا که باید دید چه طرفی مسئول شناخته می‌شود، منافع چه طرفی تعریف می‌گردد و از چه طرفی خواسته می‌شود که رفتارش را تغییر دهد.

دوم: هاکابی؛ وقتی که رژیم صهیونیستی بخشی از روایت آمریکا می‌شود

از سوی دیگر، مایک هاکابی سفیر آمریکا در سرزمین های اشغالی، پارادوکس متفاوتی را به نمایش می‌گذارد. او یهودی نیست، بلکه یک روحانی انجیلی آمریکایی با گرایش‌های صهیونیسم مسیحی است؛ لذا، رابطه او با رژیم صهیونیستی صرفاً بر پایه محاسبات راهبردیِ مرسوم میان طرفین استوار نیست، بلکه با برداشتی مذهبی و تاریخی از اهمیت جایگاه این رژیم پیوند خورده است.

هاکابی دیپلماتی سنتی نیست که فقط منطقِ منافع عمل‌گرایانه محرک او باشد؛ بلکه او واعظی مسیحی و انجیلی است که منطقِ ایمان و تاریخ، نیروی محرکه‌اش را تشکیل می‌دهد.

زمانی که او بر سر اینکه چه طرفی بقای خود را مدیون دیگری است، با دولت آمریکا و رئیس‌جمهور آن وارد مجادله شد، هرگز «رژیم صهیونیستی» را طرفی ندانست که برای برخورداری از حمایت، نیازمند کاخ سفید است؛ بلکه او این معادله را کاملاً وارونه و اعلام کرد که خودِ آمریکا نیز بقا و میراثش را مدیونِ بنیان‌های یهودی-مسیحی و رژیم صهیونیستی است.

وی اظهار داشت که آمریکا بدون «رژیم صهیونیستی» و یهود وجود نخواهد داشت لذا مأموریتش نیز نباید تنها به نمایندگی از آمریکا در این رژیم محدود شود، بلکه باید این ماموریت شامل تبیین اهمیت رژیم صهیونیستی برای آمریکایی‌ها نیز باشد.

در اینجا، نوعی دگرگونی در دیدگاه ایجاد می شود. سفیر آمریکا صرفاً توضیح نمی‌دهد که چرا آمریکا به رژیم صهیونیستی نیاز دارد؛ بلکه این رژیم را در چارچوب روایتی جای می‌دهد که نحوه نگرش آمریکا به اصل و موجودیت خود را تعریف می‌کند. این مساله نه تنها فراتر از تایید سیاسی است؛ بلکه این رژیم را در هویت آمریکایی ادغام می‌کند.

در اینجا، هاکابی صرفاً در حال بیان موضع خود نسبت به مسایل سیاست خارجی نیست؛ بلکه به عنوان مدافعِ هویت و آن نوع از ایدئولوژی وارد عرصه سیاست آمریکا می‌شود که بقای خودِ آمریکا را به رژیم صهیونیستی پیوند می‌دهد.

با این حال، این مساله به ‌طور خودکار هاکابی را به «نماینده رژیم صهیونیستی» در آمریکا تبدیل نمی‌کند. چرا که مواضعش نشان می‌دهد که وی قادر است هم‌زمان از اقدامات رژیم صهیونیستی نیز انتقاد کند؛ مانند وقتی که شهرک‌نشینان خشن صهیونیست را «تروریست» نامید.

بنابراین، مسئله نشان دادن این شخص به عنوان یک فرد وفادار به رژیم صهیونیستی نیست، بلکه درک چارچوب مرجعی است که دیدگاه او درباره رابطه آمریکا و رژیم صهیونیستی را شکل می‌دهد.

ترامپ و هاکابی: اختلاف نظر درباره مسیر رابطه

این تناقض هنگامی که با موضع دونالد ترامپ مقایسه می‌شود، آشکارتر می‌گردد. ترامپ از جایگاه قدرت آمریکا درباره این ارتباط سخن ‌گفت؛ از دیدگاه او، اگر آمریکا و شخصِ خودِ او نبودند، رژیم صهیونیستی توانمندی فعلی را نداشت.

این روایتی است که آمریکا را به عنوان منبع حمایت از رژیم صهیونیستی و قدرت آن معرفی می‌کند و این رژیم را در جایگاه حکومتی قرار می‌دهد که از قدرت آمریکا بهره‌مند شده است.

در این میان هاکابی، این رابطه را به شکلی متفاوت جلوه می دهد: از دیدگاه او، خودِ آمریکا نیز بخشی از ریشه‌های تاریخی و تمدنی‌اش را مدیون یهودیان و رژیم صهیونیستی است.

در اینجا، اختلاف‌نظر صرفاً بر سر نحوه بیان نیست، بلکه بر سر منبع مشروعیت نمادینِ این رابطه است. از منظر سیاسی، ترامپ تأکید دارد که رژیم صهیونیستی به آمریکا نیاز دارد.

اما هاکابی از منظر تاریخی و مذهبی استدلال می‌کند که شناختن خودِ آمریکا بدون در نظر گرفتن «رژیم صهیونیستی» و یهود ممکن نیست. لذا گرچه این دو اندیشه در مسیرهای متفاوتی حرکت می‌کنند، اما در زمینه حمایت از رژیم صهیونیستی با یکدیگر متفق القول هستند.

دو آینه‌ی متفاوت

«میشل عیسی» با پیشینه‌ای لبنانی عهده‌دار مقامی آمریکایی شده است و گفتمان او درباره لبنان در چارچوبی آمریکایی قرار دارد که مسائل امنیتی و منافع را از منظری می‌نگرد که به ‌شدت با منافع «رژیم صهیونیستی» همسو است.

اما هاکابی نوعی باور مذهبی و تاریخیِ آمریکایی را در چارچوب مقامی دیپلماتیک با خود به رژیم صهیونیستی ‌آورده است، اما از آن برای بازتفسیرِ خودِ آمریکا از دریچه‌ی رابطه‌اش با همان رژیم بهره برداری می نماید.

اولی به لبنان از منظری غیرلبنانی می‌نگرد، در حالی که دومی آمریکا را از دریچه نگاه اسرائیلی می‌بیند. به همین دلیل است که توصیفِ «دیدگاه» یا همان دید اهمیت بسیار زیادی دارد: مسئله صرفاً سخنان سفیر نیست، بلکه این سخنان در چارچوبِ مرجعی قرار دارد که برای او تعیین می‌کند چه چیزی ارزش آن را دارد که در اولویت نخست باشد.

سفیرِ لبنانی‌تبار با لبنانیها چنان سخن می‌گوید که گویی باید معنای منافع شان را از واشنگتن بیاموزند، حال آنکه سفیرِ آمریکایی‌الاصل با هم‌وطنان آمریکایی خود چنان حرف می‌زند که گویی باید دربارهٔ ریشه‌های موجودیت و تاریخ خود، از موجودیتِ رژیم صهیونیستی چیزی بیاموزند.

از دیپلماسی تا مهندسیِ معنا

دیپلمات صرفاً سیاست خارجی را منتقل نمی کند، بلکه در خلق معنایی که آن سیاست بر اساس آن درک می‌شود نیز نقش دارد.

وقتی عیسی به لبنانی‌ها می‌گوید که منافعشان در پذیرش مسئولیت‌های مشخصی نهفته است، صرفاً موضعی آمریکایی را مطرح نمی‌کند، بلکه منافع خودِ لبنان را نیز تعریف می نماید.

وقتی هاکابی اظهار می‌دارد که موجودیت آمریکا با یهود پیوند دارد، صرفاً از «رژیم صهیونیستی» دفاع نمی‌کند؛ بلکه آن را در چارچوب روایتی جای می‌دهد که معنای آمریکا را برای آمریکایی‌ها تشریح می‌کند.

در هر دو مورد، مسئله فراتر از این پرسش است که آیا سفیر با «رژیم صهیونیستی» است یا علیه آن است. پرسش دقیق‌تر این است: سفیر از چه منظری به موضوعی که درباره‌اش سخن می‌گوید، می‌نگرد؟ چرا که «چشم» صرفاً یک موقعیت جغرافیایی را مشاهده نمی کند، بلکه مرجع سیاسی-فرهنگی است که تعیین می‌کند چه موضوعی در اولویت باشد یا نباشد.

مواضع این دو نفر آشکار می‌سازند که دیپلماسی آمریکا در خاورمیانه بی حساب و کتاب نیست؛ بلکه از شخصیت ها و گفتمان‌هایی استفاده می نماید که مشروعیت را متناسب با نیازهای راهبردی این کشور، بازتعریف می‌کنند.

از دیدگاه «میشل عیسی»، مصلحت لبنان در چارچوب استانداردهای آمریکایی قرار دارد و جامعه شیعه و جریان مقاومت می بایست به طرف انتخاب‌هایی سوق داده ‌شوند که با امنیت رژیم صهیونیستی همسو باشد؛ اما برای «هاکابی»، آموزه‌های مذهبی جایگاهی فراتر از محاسبات صرفاً سیاسی دارند.

در هر دو حالت، این پرسش همچنان پابرجاست: هنگامی که سفیر به نام یک امپراطوری سخن می‌گوید، از منظر توازن قدرت و معنا، واقعا به عنوان چه شخصی سخن می‌گوید؟

لذا با مقایسه «عیسی» و «هاکابی» با یکدیگر می توان دریافت که یک فرد ممکن است از تبار یا باوری خاص برخوردار باشد، اما جایگاهی که در آن قرار دارد می‌تواند اولویت‌هایی را که از دریچه آن‌ها به آن تبار یا باور می‌نگرد، دگرگون سازد.

نتیجه‌گیری: خصومت میان خویشاوندان

شاید تفاوت میان «میشل عیسی» و «هاکابی» نه در مواضع متفاوت آن‌ها، بلکه در دید متفاوتی نهفته باشد که هر یک از دریچه آن به جهان می‌نگرند: عیسی به لبنان از منظری آمریکایی همسو با اولویت‌های «رژیم صهیونیستی» می نگرد، اما هاکابی آمریکا را از دریچه‌ای اسرائیلی-آمریکایی می‌بیند که هویت آن را در پرتو رژیم صهیونیستی بازتعریف می‌کند.

وقتی «فرع» بر «اصل» مقدم می شود و خویشاوند بیش از غریبه مورد بازخواست قرار می‌گیرد، انسان به یاد ضرب‌المثل قدیمی لبنانی می افتد که می گوید: کینه میان خویشاوندان و حسادت میان همسایگان.

در اینجا، عمیق‌ترین پرسش این است:

آیا ترسیم گفتمان دیپلماتیک می‌تواند معنای حاکمیت را احیا کند، یا آنکه «چشم امپراطوری» (دیدگاه امپراطوری) همچنان به بازتعریفِ مفاهیم «نزدیک» و «دور» بر اساس نیازهای راهبردی خود ادامه خواهد داد و با مقصر نشان دادن قربانی به عنوان عامل تجاوز، منافع قدرت اشغالگر را تأمین خواهد نمود؟

*نویسنده: دکتر عاطف الموسوی

0% ...

آخرین اخبار

از گرسنگی خاموش در غزه تا اعتراض نخبگان عراق و پرچم فلسطین در پرتغال + ویدئو


واکنش غریب‌آبادی به قطعنامه شورای حکام: این فضاسازی‌ها بی‌اثر است


بقائی: ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت موضوعیت ندارد


بیانیه ارتش لبنان: ۷۷۰۰ مورد نقض «توافق چارچوب» توسط اسرائیل


هشدار صریح لبنان؛ مانور اسرائیل در خلأهای امنیتی جنوب


ویدئو گرافیک| گزارش کامالا هریس از گرانی بنزین در کارولینای شمالی


بیانیه مشترک تهران، مسکو و پکن علیه قطعنامه ضدایرانی در شورای حکام


لنزهای وارونه در چشمان سفیران آمریکا درلبنان و رژیم صهیونیستی


شنیده شدن صدای انفجار در چند نقطه در جنوب عربستان


نماینده ایران در ژنو: حق زندگی نباید ابزار چانه‌زنی قدرت‌ها باشد


پربیننده ترین خبرها

اردن از حمله موشکی به کشورش خبر داد و گزارش های اولیه حاکی از حمله به دو پایگاه الازرق و شاهزاده حسن است.


همزمان با شلیک چندین و چند موشک از نقاط مختلف ایران، صدای چند انفجار در اردن شنیده شده است.


قیمت نفت خام برنت به ۹۹.۰۲ دلار در هر بشکه رسید.


نیروهای آمریکایی به یک نفتکش ایرانی در نزدیکی جزیره خارک حمله کردند.


سپاه پاسداران: به همه خدمه نفتکش‌ها در مجاورت بنادر کویت و بحرین هشدار می‌دهیم که کشتی‌های خود را ترک کنند زیرا هدف قرار خواهند گرفت.


اصابت موشک‌های ایرانی به پایگاه‌های آمریکا در اردن/ اردن حمله موشکی را تأیید کرد


سپاه: آشیانه تعمیر و نگهداری و محل استقرار جنگنده های F-۳۵ ،F-۱۶ ،F-۱۵ هدف قرارگرفت


سپاه: ناوشکن های رزمی آمریکا مورد حمله قرار گرفتند


سپاه: دو فروند شناور آمریکایی ، ۸ نفتکش ۱۰ کشتی هدف قرار گرفت+ فیلم


رویترز: نفت در آستانه ۱۰۰ دلاری شدن قرارگرفت


ارتفاعات «علی الطاهر» به محور نبرد مقاومت با اشغالگران تبدیل شده است+ فیلم