العالم - آسیا
از همین زاویه میتوان گسترش دامنه تنشآفرینی رژیم صهیونیستی از غزه به لبنان و سوریه و سپس نزدیک شدن بیسابقه آن به خطوط قرمز ترکیه را درک کرد؛ آن هم در حالی که احتمال بازگشت به رویارویی با ایران همچنان در هر لحظه وجود دارد.
حمله اخیر رژیم صهیونیستی به سوریه که تلآویو آن را با ادعای جلوگیری از استقرار نظامی ترکیه توجیه کرد، معنایی فراتر از یک حمله هوایی دیگر دارد. تقریبا برای نخستین بار، ترکیه به صورت مستقیم وارد دایره تهدیدهای علنی رژیم صهیونیستی شده است؛ در شرایطی که آنکارا نفوذ گستردهای در سوریه دارد و از روابط پیشرفتهای با دولت آمریکا برخوردار است.
مخاطره اصلی نیز دقیقا در همین نقطه نهفته است. نتانیاهو لزوما به دنبال جنگی فراگیر با ترکیه نیست، اما نیاز دارد احساس خطر را در ذهن رای دهنده اسرائیلی زنده نگه دارد. او میخواهد این تصویر را بسازد که مانع گسترش نفوذ ترکیه شده، ایران را بازداشته، سوریه را هدف قرار داده، حزب الله را تحت فشار گذاشته و در برابر حماس نیز عقبنشینی نکرده است.
به این ترتیب، تصویری مستمر از «اسرائیلی محاصره شده توسط تهدیدها» و «نتانیاهویی که جز او کسی قادر به مقابله با این خطرها نیست» ساخته میشود.
چنین محاسباتی، دوره منتهی به انتخابات رژیم صهیونیستی را برای کل منطقه به مرحلهای بسیار خطرناک تبدیل کرده است.
در غزه، نتانیاهو میتواند انتقال به مرحله دوم توافق را به تاخیر بیندازد، ترورها و حملات را ادامه دهد و سپس از هر حادثه میدانی به عنوان بهانهای برای بازگشت به تشدید گستردهتر جنگ استفاده کند. به همین دلیل، تمام تفاهمهایی که طی ماههای گذشته حاصل شدهاند همچنان در معرض فروپاشی قرار دارند، به ویژه اگر نتانیاهو به این نتیجه برسد که تشدید درگیری به کارزار انتخاباتی او کمک میکند.
در لبنان نیز احتمال گسترش رویارویی همچنان وجود دارد؛ به ویژه در شرایطی که رژیم صهیونیستی بر تحمیل شروط امنیتی خود اصرار دارد و هرگونه عقبنشینی را به خلع سلاح کامل حزب الله مرتبط میکند.
اما وضعیت سوریه حتی حساستر است، زیرا ادامه درگیری و تنشآفرینی در برابر حضور ترکیه میتواند به خطای محاسباتی منجر شود. ترکیه طرفی ضعیف نیست که رژیم صهیونیستی بتواند آن را هدف حمله قرار دهد و سپس واکنش آن را نادیده بگیرد؛ بلکه یک قدرت بزرگ منطقهای و عضو ناتو است و هرگونه برخورد مستقیم نظامی میان دو طرف میتواند دری را باز کند که بستن آن آسان نخواهد بود.
در این میان، ایران همچنان بزرگترین برگ باقی مانده است. نتانیاهو به خوبی میداند که باز شدن دوباره جبهه ایران، بلافاصله اولویتها را در داخل “اسرائیل” تغییر خواهد داد و پرونده امنیت را به صدر دستور کار انتخاباتی بازمیگرداند؛ همان حوزهای که او همواره تصور میکند بیشترین توان را برای بهرهبرداری سیاسی از آن دارد.
از این رو نباید هر یک از این جبههها را جدا از دیگری بررسی کرد. غزه، لبنان، سوریه، ترکیه و ایران اکنون اجزای یک صحنه واحد شدهاند؛ صحنهای که در آن نخستوزیری در آستانه انتخاباتی دشوار، در جستجوی یک دستاورد امنیتی یا نظامی است تا بحرانهای داخلی و ناکامیهای گذشته خود را جبران کند.
ممکن است نتانیاهو خواهان یک جنگ فراگیر منطقهای نباشد، اما در حاشیه آن حرکت میکند. مشکل اینجاست که جنگهای بزرگ همیشه با تصمیمی از پیش طراحی شده آغاز نمیشوند؛ گاهی یک حمله بیش از حد، یک پاسخ محاسبه نشده یا برداشت نادرست از خطوط قرمز طرف مقابل برای آغاز مسیری کافی است که دیگر کنترل آن از دست همه خارج شود.
خطر واقعی هفتههای پیش رو همین است؛ اینکه کل منطقه به گروگان محاسبات انتخاباتی رژیم صهیونیستی تبدیل شود و نتانیاهو بقای سیاسی خود را در غزه، دمشق، بیروت یا حتی در رویارویی با آنکارا و تهران جستجو کند.
وقتی تشدید تنش به ابزاری برای ماندن در قدرت تبدیل شود، دیگر پرسش اصلی این نیست که رویارویی بعدی کجا رخ خواهد داد، بلکه این است که چه کسی میتواند پیش از آنکه اوضاع از کنترل همه خارج شود، مانع وقوع آن شود.
دکتر ایاد القرا