العالم - یادداشت
دکتر احمد موسی حومانی نویسنده عرب زبان با انتشار یادداشتی در سایت عربی شبکه خبری العالم نوشت: حدود یک ماه پیش، نخستین مقاله را با همین عنوان منتشر کردیم. در آن زمان توضیح دادیم که نخستین بهرهبردار از ویرانی عربستان سعودی، رژیم صهیونیستی است و شواهد خود را نیز در این زمینه مطرح کردیم که یکی از مهمترین آنها تحقق رؤیای «اسرائیل بزرگ» است؛ رؤیایی که بخشهای گستردهای از عربستان سعودی را نیز دربر میگیرد.
به رغم مواضع نسبتاً منعطف رهبران عربستان سعودی در قبال آنچه طی سالهای اخیر در غزه رخ داده است، صهیونیستها فراموش نمیکنند که عربستان همچنان در برابر تمامی تلاشها برای تحمیل سازش و تحقق توافقهای «ابراهیم» آنگونه که باب میل سران رژیم صهیونیستی باشد، ایستادگی میکند. همانطور که زمانی گفته میشد «بدون سوریه جنگی وجود ندارد»، بهطور قطع بدون عربستان سعودی نیز سازش و توافقهای ابراهیمی محقق نخواهد شد.
اتفاقی که طی هفتههای گذشته رخ داده، این است که عدهای بار دیگر عربستان سعودی را وارد جنگ یمن کردهاند. نمیتوان این مسئله را از شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ علیه ایران جدا دانست؛ همچنین ثابت شد که پایگاههای آمریکایی در عربستان و دیگر کشورها، بیش از آنکه برای حفاظت از کشورهای خلیج فارس باشند، برای حفاظت از رژیم صهیونیستی هستند. این مسئله سطح آگاهی مردم منطقه را نیز بالا برد، بهگونهای که شبکههای اجتماعی برای هفتهها مملو از بحث و واکنش درباره این موضوع بود.
در واقع این ایران است که شر این پایگاهها را از سر کشورهای خلیج فارس کم و آنها را بهطور کامل یا جزئی منهدم کرده است. همچنین نمیتوان این مسئله را از ائتلاف عربستان، ترکیه و پاکستان جدا کرد؛ ائتلافی که صهیونیستها نارضایتی خود را از آن ابراز کردهاند. توافق مکه موجب نگرانی رژیم صهیونیستی شده و ارزیابیها حاکی از آن است که این ائتلاف جدید ممکن است به چارچوبی علیه این رژیم تبدیل شود و احتمال دارد مصر نیز در آینده به آن بپیوندد.
یک مقام ارشد صهیونیست در اظهاراتی که وبسایت روزنامه «یدیعوت آحارونوت» منتشر کرده، گفت: «این توافق ما را نگران میکند؛ ما درباره ائتلافی صحبت میکنیم که علیه اسرائیل جهتگیری دارد.» او افزود: «جای تعجب ندارد اگر مصر هم به این ائتلاف بپیوندد.»
برخی مقامات دیگر این رژیم هم گفته اند: «اسرائیل باید ائتلافهای جایگزینی ایجاد کند، بهویژه با محور هلنیستی»، {عصر هلنیستی یا تمدن هلنیستی به بازه تاریخی میان مرگ اسکندر مقدونی در سال ۳۲۳ پیش از میلاد و ظهور امپراتوری روم که با نبرد آکتیوم در سال ۳۱ پیش از میلاد مشخص میشود، اشاره دارد} یعنی یونان و قبرس، در کنار هند و امارات. این مقامات افزودند که این رژیم باید «بسیار قدرتمند باشد و کاری کند که کشورها به آن نیاز داشته باشند.«
آنچه که در شبکهها و روزنامههای عبری، از جمله «شبکه ۱۲» و روزنامههای «یدیعوت آحارونوت» و «معاریو» منتشر شد، بیانگر نگرانی و نارضایتی این رژیم است؛ زیرا این توافق نشانهای از حرکت عربستان سعودی به سوی گزینههای امنیتی مستقل و خارج از چارچوب سنتی حمایت رژیم صهیونیستی یا آمریکا تلقی میشود.
علاوه بر این، آمریکاییها از این دو مسئله دریافتهاند که عربستان سعودی در حال کاهش وابستگی خود به حمایت آمریکا است؛ موضوعی که میتواند نشاندهنده ورود به مرحلهای باشد که در آینده به تشکیل یک چتر حمایتی منطقهای منجر شود، بهویژه اگر ایران و مصر نیز به این توافق بپیوندند.
با توجه به این دو مسئله، بار دیگر همان پرسش قدیمی اما جدید مطرح میشود: چه کسی به دنبال آسیب رساندن به عربستان سعودی است؟
آمریکا طی ماه گذشته، با هدف قرار دادن و بمباران ایران، تلاش کرد تهران را تحریک کند تا بار دیگر عربستان سعودی را در فهرست اهداف حملات خود قرار دهد؛ حتی اگر این حملات صرفاً متوجه پایگاههای نظامی آمریکا در عربستان باشد. اما ایران وارد این دام نشد. از سوی دیگر، از آنجا که جامعه داخلی عربستان «منسجم» است و نمیتوان برای ایجاد فتنه و مشکلات داخلی آن را دستکاری کرد، آمریکاییها و صهیونیستها راهی جز کشاندن دوباره عربستان به جنگ با یمن پیدا نکردند.
آنها از تکرار درخواست جنبش انصارالله یمن برای رفع محاصره فرودگاهها و بنادر یمن بهره بردند و عربستان نیز بهگونهای با بمباران فرودگاه صنعا، به این درخواست واکنشی شدید نشان داد. این اقدام جبهه یمن را بار دیگر فعال کرد و موجب شد نیروها و مزدوران عربستان بار دیگر به سمت گشودن تمامی جبههها علیه انصارالله هدایت شوند.
بدین ترتیب، اوضاع به شرایط پیش از توافقی بازگشت که به هفت سال جنگ پایان داده بود؛ جنگی که جز ویرانی بیشتر برای عربستان سعودی نتیجهای نداشت.
به نظر میرسد آمریکا و رژیم صهیونیستی در برخی مراکز تصمیمگیری عربستان نفوذ کرده اند و از طریق مشاوران و سفیران خود به رهبران نظامی عربستان القا کردهاند که میتوان انصارالله را شکست داد، بهویژه پس از توافق مکه؛ کما اینکه تلاش می کنند ترکیه و پاکستان را نیز وارد این ماجرا کنند.
هدف نهایی، تضعیف این سه کشور اسلامی از طریق جنگی است که همه میدانند پیروزی در آن امکانپذیر نیست. نه آمریکا توانست انصارالله را در عملیات خود موسوم به «نگهبان شکوفایی» شکست دهد و نه عملیات دوم آن با عنوان «سوار خشن» با کمک اروپاییها توانست چنین کاری انجام دهد.
اگر به تاریخ بازگردیم، ترک ها هنوز از آنچه در یمن بر سرشان آمد رنج میبرند. در اوج قدرت امپراتوری عثمانی، یعنی در فاصله سالهای ۱۵۳۸ تا ۱۶۳۵ میلادی، سلیمان پاشا الخادم برای گسترش نفوذ عثمانی به یمن حمله کرد، اما با مقاومت شدید امامان زیدی مواجه شد و این روند سرانجام با اخراج کامل عثمانیها به دست امام قاسم بزرگ پایان یافت.
عثمانیها پس از افتتاح کانال سوئز بار دیگر تلاش کردند یمن را اشغال کنند. این دوره شاهد فرسایش شدید ارتش عثمانی و نبردهای سخت، بهویژه در اطراف صنعا و مناطق کوهستانی بود. ارتش عثمانی متحمل تلفات انسانی عظیمی شد که شمار آنها صدها هزار سرباز برآورد شده است. در برخی نبردهای مشخص، مانند محاصره صنعا در سال ۱۹۰۵، بیش از ۳۰ هزار سرباز عثمانی کشته شدند.
در دهه ۱۹۶۰ میلادی، «عبدالله السلال» در سپتامبر ۱۹۶۲ علیه حکومت متوکلی یمن کودتای نظامی انجام داد. جمال عبدالناصر نیز برای جلوگیری از هرگونه مداخله خارجی علیه نظام جمهوری جدید، به سرعت از آن حمایت کرد و هزاران سرباز به یمن فرستاد؛ بهگونهای که شمار نیروهای مصری بعدها به حدود ۷۰ هزار نفر رسید.
به این ترتیب – چنانکه گفته شده - یمن به «ویتنام مصر» تبدیل شد؛ عبدالناصر هزاران سرباز خود را از دست داد و در نهایت مجبور به عقبنشینی شد. نکته جالب این است که عربستان سعودی در آن زمان از زیدیها در برابر عبدالناصر حمایت میکرد، در حالی که امروز در جبهه مخالف آنها قرار دارد.
دستهای صهیونیسم و عوامل آن در تلاش برای تجزیه عربستان سعودی
تجربه تاریخی میگوید: اگر میخواهید ارتشی قدرتمند را شکست دهید، آن را به جنگ در یمن بفرستید!
هدف از یادآوری این تاریخ، تأکید بر این حقیقت است که کسانی تلاش می کنند عربستان سعودی را به سوی جنگی بیپایان سوق دهند؛ جنگی که توان نظامی و انسانی آن را تحلیل می برد، جایگاهش را تضعیف میسازد، پروژههای توسعهای آیندهاش را از بین میبرد و همواره آن را در جایگاه کشوری قرار میدهد که به آمریکا و کارخانههای آمریکایی نیازمند است.
کما اینکه دستهای صهیونیسم و عوامل آن در تلاش برای تجزیه عربستان سعودی و پایان دادن به جایگاه و موقعیت این کشور در جهان اسلام در کار است.
عربستان سعودی امروز بر سر یک دوراهی قرار دارد و آینده آن چندان روشن به نظر نمیرسد. از آنجا که رهبران بزرگ تاریخ کسانی هستند که در شرایط دشوار، تصمیمهای سرنوشتساز و درست اتخاذ میکنند، اکنون نگاهها به سوی «ولیعهد عربستان سعودی» دوخته شده است تا روابط قطعشده با جنبش انصارالله یمن را دوباره برقرار کند و تمامی دستهایی را که میخواهند با امنیت عربستان سعودی بازی کنند، اعم از آمریکایی یا صهیونیستی قطع نماید؛ دستهایی که به ظاهر به نفع عربستان فعالیت می کنند اما در باطن چیزی جز دشمنی و کینه نسبت به آن ندارند.
عربستان به عنوان «برادر بزرگتر»، اگر «بال رحمت» و «صلح» خود را بر روی یمن بگشاید، یمن را به برادری و دوستی صادق تبدیل خواهد کرد که در برابر تمام توطئههای دشمنانش، هر کجا که باشند، از عربستان حمایت و پشتیبانی خواهد کرد.
اما پرسشی که همچنان ذهنها را به خود مشغول کرده این است: نقش محمد بن زاید در شعلهور کردن دوباره این جنگ چیست؟ و پروژه امارات متحده عربی چیست؟ کشوری که هر جا دست خود را میگذارد، تر و خشک را با هم می سوزاند.