العالم - جهان
حیدر زیبرم نویسنده وتحلیلگر دریادداشتی برای شبکه خبری العالم نوشت : نوع دیگری از جنگ نیز وجود دارد؛ جنگی که تصاویرش با همان وضوح بر صفحه تلویزیونهای های ما ظاهر نمیشود، اما هر روز به زندگی میلیونها انسان رخنه میکند. این نبردی است که در بازارهای انرژی، بنادر کشتیرانی، کارخانههای تولید کود و بر قفسههای فروشگاهها جریان دارد؛ جنگی که سرانجام به شکل باری سنگینتر نمود مییابد؛ باری که خانوادهها بهای آن را از محل معیشت روزانهی خود میپردازند.
هنگامی که نیروی نظامی به ابزاری برای تحمیل اراده های سیاسی بدل میشود و بدون ارزیابی واقعبینانهی پیامدهای منطقهای و بینالمللی، راه برای جنگ گشوده میگردد، خساراتِ حاصله فقط به طرفهای مستقیمِ درگیر در مناقشه محدود نمیماند. بلکه پیامدهای آن به سرعت به اقتصادهایی که فرسنگها از میدانهای نبرد فاصله دارند نیز سرایت میکند و شهروندان عادی که هیچ نقشی در تصمیمگیری برای ورود به جنگ نداشتهاند، خود را در زمرهی کسانی مییابند که سنگینترین هزینهها را متحمل میشوند.
درنتیجه، هرگونه رویارویی نظامی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در آن دخیل باشند یا سیاستها و اقدامات تنشزای آنان موجب گسترش آن شود، نیازمند تحلیلی است که فراتر از محاسبات نظامیِ آنی است و این سوال را مطرح می نماید که چه طرفی بهای جنگ را میپردازد و چه طرفی مسئول تبدیل آن به بحرانی جهانی است که معیشت مردم را تحت تأثیر قرار میدهد؟.
چه طرفی درباره جنگ تصمیم میگیرد و چه طرفی هزینه آن را میپردازد؟
یکی از تناقضهای بزرگ جنگهای مدرن این است که تصمیم به شروع جنگ اغلب در حلقههای محدود سیاسی و نظامی اتخاذ میشود، درحالی که بار هزینههای آن بر دوش مردمی میافتد که هیچ نقشی در شکلگیری این تصمیم نداشتهاند. لذا حکومتهایی که مسیر تشدید تنش را برمیگزینند، ممکن است از امنیت ملی، بازدارندگی و تغییر موازنه قدرت سخن بگویند؛ اما نمیتوانند تصمیمات خود را از پیامدهای اقتصادی و اجتماعیِ ناشی از آن جدا کنند.
در چارچوب جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، تشدید تنشهای نظامی را نمیتوان رویدادی داخلی یا رویارویی محدود تلقی کرد. با توجه به جایگاه این منطقه در نظام جهانی انرژی، حساسیت گذرگاههای دریایی آن و شبکه پیچیده منافع تجاری و مالی، هرگونه گسترش درگیری میتواند به آسانی به بحرانی تبدیل شود که از مرزهای جغرافیایی طرفینِ درگیر فراتر رود.
در این میان، انتقاد مطرح شده صرفاً متوجه حق یک کشور برای حفاظت از امنیت خود نیست؛ بلکه به استفاده از نیروی نظامی و سیاستهای تشدید تنش اشاره دارد، آن هم بدون آنکه اولویت کافی به راهکارهای سیاسی و دیپلماتیک داده شود و بدون اینکه مسئولیتی در قبال پیامدهای جنگ پذیرفته گردد. جنگ تصمیمی نیست که بتوان آن را فقط بر اساس تعداد اهداف جنگی ارزیابی کرد؛ بلکه باید آن را با معیارهایی مانند ویرانیهای بر جای مانده، بحران های اقتصادی، رنجهای انسانی و تهدید علیه ثبات منطقهای و جهانی سنجید.
نفت تنها آغاز بحران است
این تصور نادرستی است که افزایش قیمت نفت، تنها به بخش سوخت یا مالکان وسایل نقلیه آسیب میرساند. چرا که انرژی به طور مستقیم یا غیرمستقیم در اکثر مراحل تولید نقش دارد؛ از استخراج مواد اولیه و فعالیت کارخانهها تا سردسازی انبارها و همچنین حملونقل و توزیع کالاها در بازارها.
در این میان با افزایش قیمت نفت و گاز، هزینههای عملیاتی کارخانهها بالا میرود و ممکن است قیمت برق، حملونقل و کالاهای واسطهای نیز افزایش یابد. در این شرایط، شرکتها با انتخابی دشوار روبرو میشوند: یا بخشی از افزایش هزینه را از محل سود خود تقبل کنند، یا بخشی از آن را از مصرفکنندگان دریافت نمایند، و یا ترکیبی از هر دو رویکرد را به کار گیرند.
در این بین شرکت های کوچک و متوسط که اغلب فاقد ذخایر مالی کافی یا قدرت چانهزنی قابلتوجه هستند ممکن است در برابر این فشارها آسیبپذیرترین گروه باشند. چرا که تداوم هزینههای بالا میتواند به کاهش تولید، به تعویق انداختن سرمایهگذاریها و کند شدن روند استخدام منجر شود؛ که این مساله ابعاد جدیدی به بحران اقتصادی میافزاید که فراتر از پیامدهای ناشی از افزایش قیمتهاست.
بدین ترتیب، جنگ دیگر صرفاً یک خبر نیست که مردم از دور آن را دنبال کنند؛ بلکه به تدریج به عاملی تبدیل میشود که بر فرصتهای شغلی، سطح درآمد، قدرت خرید و آیندهٔ رشد اقتصادی تأثیر میگذارد.
حتی یک قرص نان نیز از گزند ویرانگر جنگ در امان نیست
شاید بارزترین نمونهی تضاد میان محاسبات جنگی و نیازهای اولیهی انسانی، تاثیر پیامدهای جنگ به قیمت مواد غذایی باشد. چرا که کشاورزی مدرن برای به کار انداختن ماشینآلات به سوخت، برای آبیاری، فرآوری و انبارداری به انرژی، و برای رساندن محصولات به بازار به حملونقل وابسته است. افزون بر این، صنعت تولید کود به ویژه تولید کودهای نیتروژنی هم به عنوان مادهی اولیه و هم به عنوان منبع انرژی، به گاز طبیعی وابسته است.
این واقعیت زمانی اهمیت مضاعفی پیدا میکند که انتقال کود از طریق دریا که یکی از ارکان اصلی زنجیره تأمین انرژی و مواد مرتبط با صنایع شیمیایی است دچار اختلال شود. ایجاد وقفه در انتقال محمولهها یا افزایش قیمت کود و گاز میتواند هزینههای کشاورزان را افزایش دهد و بر تصمیم آنان درباره حجم تولید و میزان استفاده از نهادههای کشاورزی تأثیر بگذارد.
این بدان معنا نیست که افزایش قیمت گندم، برنج و سبزیجات در همه کشورها بهطور همزمان یا به یک میزان روی میدهد؛ بلکه عوامل دیگری مانند ذخایر استراتژیک، فصول برداشت، نرخهای ارز و سیاستهای دولت نیز در این میان نقش دارند.
با این حال، تداوم اختلالات در عرضه و افزایش هزینههای تولید و حملونقل ممکن است باعث شدید افزایش قیمت مواد غذایی به ویژه در فصول کشاورزی آتی، شود.
بدینسان، یک شهروند با تناقضی دشوار روبرو می شود چرا که نه در جنگ مشارکت داشته و نه از تصمیماتی که به آن انجامیده سودی برده است، با این حال هر بار که نان، برنج یا سبزیجات میخرد، بخشی از هزینههای آن جنگ را میپردازد اما نگرانکنندهترین جنبهی این زنجیرهی رویدادها آن است که بارِ این هزینهها به طور برابر در میان اقشار یک جامعه توزیع نمیشود؛ به این شکل که خانوارهای کمدرآمد سهم بیشتری از بودجهی خود را صرفِ غذا و انرژی میکنند و از همین رو، بیش از ثروتمندان تحت تأثیر افزایش قیمتها قرار میگیرند حتی زمانی که این افزایش در مقایسه با نرخ کلی تورم، ناچیز به نظر برسد.
پیامدهای جنگ فراتر از افزایش قیمت غذا و سوخت است
هنگامی که قیمت انرژی بالا میرود و هزینههای حملونقل و بیمه افزایش مییابد، پیامدهای آن فقط به محصولات غذایی محدود نمیشود. چرا که لوازم برقی، پوشاک، مصالح ساختمانی، داروها، قطعات یدکی، محصولات شیمیایی و بسیاری کالاهای دیگر ممکن است تحت تأثیر افزایش هزینههای انرژی، مواد اولیه، بستهبندی و حملونقل قرار گیرند.
این پیامدها ممکن است بر خدمات حملونقل و گردشگری و همچنین برخی بخشهای لجستیکی تاثیرگذار باشد؛ در همین حال، کشورهایی که واردکننده سوخت و کالاهای اساسی هستند، با افزایش قیمت کالاهای وارداتی و کاهش ذخایر ارزی خود مواجه خواهند شد.
در کشورهایی که با نوسانات نرخ ارز مواجه هستند، اگر افزایش قیمتهای جهانی همزمان با کاهش ارزش پول ملی روی دهد، بحران میتواند تشدید شود. در همین حال، کشورهایی که برای سوخت، برق یا برخی کالاهای اساسی یارانه پرداخت میکنند، ممکن است بتوانند بهطور موقت از بارِ مالیِ دوشِ مصرفکنندگان بکاهند؛ هرچند با انجام این کار، متحمل هزینههای مالی اضافی میشوند که بر بودجه عمومی فشار وارد میکند.
در اینجا باید میان افزایش قیمتها در بازارهای جهانی و انتقال آن به مصرفکننده داخلی تمایز قائل شد؛ چرا که هرگونه افزایش قیمت جهانی، لزوماً و بهطور خودکار به افزایشی یکسان در تمام کشورها منجر نمیشود. عواملی نظیر سیاستهای یارانهای و قیمتگذاری، نظام مالیاتی، موجودی کالاها و زنجیرههای تأمین کالا، همگی در تعیین زمان و میزان بروز این تأثیرات نقش دارند. با این حال، این تفاوتها این واقعیت بنیادین را تغییر نمیدهند که هرچه یک منازعه طولانیتر شود و دامنه ریسکهای ناشی از آن گستردهتر گردد، احتمال سرایت هزینههای آن به بخشهای وسیعتری از اقتصاد جهانی نیز بیشتر خواهد شد.
تفاوت های قدرتهای بزرگ: حفظ منافع یا به خطر انداختن جهان؟
آمریکا خود را قدرتی معرفی میکند که در پی حفظ ثبات بینالمللی است، در حالی که رژیم صهیونیستی برخی از سیاستهای نظامی خود را با استناد به ملاحظات امنیتی و بازدارندگی توجیه میکند.
با این حال، محکِ واقعی هر سیاستی نه صرفاً در اهداف اعلامشدهی آن، بلکه در پیامدهای عملیاش و میزان تناسبِ ابزارهای بهکارگرفتهشده با آن اهداف نهفته است.
اگر چنین تشدید تنشی احتمال رویارویی منطقهای را افزایش دهد، امنیت کشتیرانی را تهدید کند، موجب افزایش هزینههای انرژی و مواد غذایی شود و بی ثباتی اقتصادی را عمیقتر سازد، آنگاه زیر سؤال بردن خردمندیِ سیاستهایی که به چنین پیامدهایی میانجامند و پرسش درباره اینکه چه جایگزینهای دیپلماتیکی میتوانست برای پرهیز از این وضعیت دنبال شود اقدامی موجه است.
پرسش مهم این است: آیا میتوان هرگونه دستاورد نظامی را یک موفقیت راهبردی دانست، آن هم در شرایطی که بهای آن گسترش بیثباتی، تضعیف اقتصاد و افزایش رنج میلیونها انسان باشد؟
آیا فقرا تاوان تصمیماتی را میپردازند که هیچگونه قدرتی برای تأثیرگذاری بر آنها ندارند؟
فقدان عدالت در دوران بحرانهای اقتصادی مانند بحرانهای ناشی از شعله ور شدن آتش جنگها به وضوح در شکاف میان تصمیمگیرندگان و آنهایی که پیامدهای این تصمیمات را متحمل میشوند، نمایان است. چرا که خانوارهای کمدرآمد دیگر نمیتوانند به آسانی هزینه های غذا یا رفتوآمد به محل کار را تامین کنند؛ و کسبوکارهای کوچک نیز اغلب توانایی تحمل افزایشهای پیدرپی هزینهها را ندارند.
در مقابل، برخی از شرکتهای فعال در بخشهای انرژی، تجارت یا حملونقل ممکن است در زمان نوسانات بازار و افزایش قیمتها، به سودهای هنگفتی دست یابند.
البته این بدان معنا نیست که تمام این شرکتها از این وضعیت سود میبرند؛ بلکه فرق در توانایی مقابله با بحران میتواند به توزیع نابرابر زیانها و منافع منجر شود.
در نتیجه، مقاومت در برابر پیامدهای جنگ نباید به رصد قیمت نفت محدود شود؛ بلکه باید شامل حمایت از مصرفکنندگان، تقویت ذخایر غذایی، تنوعبخشی به منابع واردات و انرژی، مبارزه با احتکار و سوء استفاده و ارائه حمایتهای هدفمند به گروههایی باشد که بیشترین آسیب را دیدهاند.
دولتها می بایست دلایل افزایش قیمتها را برای شهروندان توضیح دهند، میان افزایش قیمت ها ناشی از هزینههای واقعی و افزایش هایی که ناشی از سوءاستفاده از بحرانها هستند تمایز قائل شوند، و تدابیری اتخاذ کنند تا اطمینان حاصل شود که آسیبپذیرترین گروهها متحمل سهم نامتناسبی از این بارِ سنگین نمیشوند.
نتیجهگیری: جنگ در مرزهای میدان نبرد به پایان نمیرسد
پیامدهای جنگ را میتوان بر روی نقشهها، از طریق میزان تسلط بر قلمرو، یا در بیانیههای رسمی، بر اساس دستاوردهایی که هر طرف ادعای کسب آنها را دارد، سنجید. با این حال، معیار دیگری نیز وجود دارد که پیوندی بسیار نزدیکتر با زندگی روزمره مردم دارد: هزینه زندگی چقدر افزایش یافته است؟ چه تعداد از خانوادهها ناچار شدهاند مخارج خود را کاهش دهند؟ چه تعداد از کارخانهها برای تداوم فعالیت خود با دشواری روبرو شدهاند؟ و چه تعداد از کشاورزان با هزینههای تولید بالاتر و بازارهایی که روزبهروز بیثباتتر میشوند، دستبهگریبان شدهاند؟
از تنگه هرمز تا کارخانههای تولید کود، و از نفتکشها تا کامیونهای حامل مواد غذایی، واقعیتی انکارناپذیر آشکار میشود: اقتصاد جهانی شبکهای بههمپیوسته است و هرگونه تشدید تنش نظامی در یکی از کانونهای حیاتی آن، میتواند امواجی تکاندهنده را به طرف ملتها و مردمی روانه کند که فرسنگها از صحنه جنگ فاصله دارند.
اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی تشدید اقدامات جنگی را به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف خود برگزینند، آنگاه مردم منطقه و جهان حق دارند بپرسند که چه بهایی خواهند پرداخت، چه گزینههای جایگزینی نادیده گرفته شده است، و مسئولیت سیاسی و اخلاقیِ پیامدهای احتمالی به عهده کیست. جنگ فقط به ویرانی ساختمانها و قتل انسانها محدود نمیشود؛ بلکه میتواند خانوادهها را از تأمین نیازهای اولیه زندگی ناتوان سازد و در عین حال، منابع انرژی و مواد غذایی را به عواملی برای افزایش نگرانی و بیثباتی تبدیل کند.
در نهایت، ممکن است یک شهروند نه صدای موشکی را بشنود و نه صحنه جنگ را به چشم ببیند، اما هر صبح هنگام پرداخت هزینه های سوخت و هر عصر هنگام خرید مایحتاج خانواده، پیامدهای جنگ را با تمام وجود احساس کند. وقتی به دلیل جنگی که مردم نقشی در انتخاب آن نداشتهاند، قیمت یک قرص نان افزایش مییابد، دیگر با مسئلهای صرفاً نظامی روبرو نیستیم؛ بلکه پای عدالت و مسئولیت به میان میآید: این که چه طرفی قدرت برافروختن آتش جنگ را دارد و چرا تمام جهان باید هزینه آن را بپردازد؟