العالم - اختصاصی العالم
تحولات ژئوپلیتیکی منطقه، طرح موسوم به "اسرائیل بزرگ" و پیامدهای جنگ علیه ایران، و نیز خطر تغییر مرزهای کشورهای منطقه، از مهمترین موضوعات این قسمت از برنامه روائی-تحلیلی "جسور" تولید شبکه العالم است.
در این برنامه با بررسی این موضوعات تأکید شده است که تحولات جاری را نباید عادی تلقی کرد و کشورهای منطقه باید با تقویت اراده سیاسی، انسجام داخلی و توان دفاعی خود، برای مقابله با طرحهای احتمالی تغییر جغرافیای سیاسی منطقه آماده شوند.
تغییر جغرافیای منطقه و طرح "اسرائیل بزرگ"
در بخش آغازین، علی بن مسعود المعشنی راوی برنامه؛ با طرح این پرسش که آیا منطقه در آستانه توافق "سایکسپیکوی" جدید قرار دارد، تحولات کنونی را فراتر از رقابتهای سیاسی معمول ارزیابی و آنها را نشانههایی از تلاش برای تغییر مرزها و شکلدادن به واقعیتی جدید دانسته است و از همین رو طرح موسوم به "اسرائیل بزرگ" را یکی از نشانههای این روند برشمرده و تاکید می کند که تحقق چنین طرح شومی مستلزم تصرف بخشهایی از سرزمینهای منطقه و تغییر وضعیت مرزی برخی کشورهاست که پیامدهای آن میتواند تمام غرب آسیا را دربرگیرد.
به باور وی، هرچند قدرتهای خارجی حق برنامهریزی برای اهداف خود را دارند، اما کشورهای منطقه نباید در موضع انفعال قرار گیرند و با توجیه ضعف امکانات یا قدرت طرف مقابل، تسلیم تحولات شوند و قطعا، اراده ملتها نخستین عامل مقابله با چنین طرحهایی است و قدرت نظامی در رتبه ی بعد از آن قرار میگیرد.
"المعشنی" همچنین هشدار داده است که سکوت در برابر این روند میتواند زمینهساز توافقی خطرناکتر از سایکسپیکوی اول شود؛ توافقی که نهتنها مرزهای سیاسی، بلکه ساختار دولتها و معیارهای اخلاقی جوامع را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
تقابل با ایران؛ فراتر از پرونده هستهای
بخش مهمی از برنامه به بررسی ابعاد رویارویی با ایران اختصاص داشته است و راوی تحلیلگر برنامه تصریح می کند که فشارها و حملات علیه ایران را نمیتوان صرفا به پرونده هستهای محدود کرد و این تقابل ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، رسانهای، امنیتی و نظامی گستردهتری دارد.
او با اشاره به ادعاهای آمریکا درباره سلاحهای کشتار جمعی در عراق پیش از حمله به این کشور که بهانهای برای اشغال عراق گردید، خاطرنشان کرد که در مورد ایران نیز حتما پرونده هستهای در چارچوب همین فشارهای گستردهتر علیه تهران قرار دارد.
در ادامه، به پیامدهای انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و از دست رفتن متحد پیشین آمریکا در منطقه اشاره شده است.
به گفته راوی، ایران امروز خواهان روابطی مبتنی بر برابری با کشورهای جهان، حفظ حاکمیت ملی و استقلال تصمیمگیری است و بازگشت آن به وضعیت پیش از انقلاب را نمیتوان واقعبینانه دانست و با توجه به موقعیت راهبردی منطقه، تنگههای مهم، منابع طبیعی و جمعیت نزدیک به صد میلیون نفری ایران، فشارهای خارجی عاملی هستند که اتفاقا به تقویت برخی ظرفیتهای داخلی و تواناییهای ملی ایران منجر شده است.
از آنجا که تقابل با ایران، علاوه بر حوزه نظامی، امنیت غذایی، اقتصاد آینده و خودکفایی را نیز دربر گرفته اما ایران الگویی برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی است و همواره با ایستادگی در برابر طرحهای راهبردی، بر معادلات منطقهای و حتی محاسبات قدرتهای جهانی تأثیر گذاشته است و ممکن است که تداوم فشارها برعکس در داخل ایران، دیدگاههای تازهای درباره ضرورت دستیابی به سلاح هستهای را برای بازدارندگی تقویت کند؛که همین امر باعث تغییر معادلات منطقه گردد.
خطر تغییر مرزها برای کشورهای منطقه
در ادامه، برنامه به پیامدهای احتمالی تغییر مرزها برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پرداخته و تحلیلگر برنامه هشدار می دهد که اختلافات قومی، مذهبی و منطقهای ممکن است به ابزاری برای ایجاد شکاف داخلی و تغییر ساختار کشورها تبدیل شود.
"المعشنی" با اشاره به تنوع قومی در مصر، کشورهای مغرب عربی و ایران، تأکید دارد که وجود تفاوتهای قومی و فرهنگی پدیدهای تازه نیست، اما بهرهبرداری سیاسی از این تفاوتها میتواند به بیثباتی و تجزیه منجر شود.
وی همچنین با اشاره به نقشههایی که برخی کشورهای منطقه را از جغرافیای مورد نظر برای "اسرائیل بزرگ" حذف میکنند، درباره اهداف چنین طرحهایی پرسشی مطرح کرده و توهمات واشنگتن در مورد تبدیل تنگه هرمز به "تنگه آمریکا" یا "تنگه ترامپ" را نیز در چارچوب بحث درباره تغییر احتمالی جغرافیای منطقه مورد توجه قرار داده است.
به باور او، کشورهای منطقه باید بهجای انتظار برای تحمیل واقعیتهای جدید، انسجام داخلی، قدرت دفاعی و آمادگی جوامع خود را تقویت کنند.
تجربه سودان جنوبی و پیامدهای تجزیه
مجری برنامه برای بررسی پیامدهای تجزیه، به تجربه سودان جنوبی که جدایی آن با استناد به تفاوتهای دینی، قومی و زبانی توجیه میشده؛ اشاره کرده و می گوید: جدایی جنوب سودان پرسشهای تازهای درباره هویت شمال و جنوب ایجاد کرده که هویت عربی شمال را پس از جدایی بیش از گذشته تثبیت نموده، در حالی که تنوع گسترده زبانی و قومی در جنوب، چالشهایی برای ایجاد هویتی مشترک به وجود آورده است.
راوی برنامه همچنین به مشکلات جغرافیایی و اقتصادی سودان جنوبی و هزینههای دسترسی آن به بندر مومباسا در کنیا اشاره کرده و این پرسش را مطرح ساخته است که جدایی تا چه اندازه توانسته مشکلات هویتی و سیاسی را حل کند؟
او با اشاره به امازیغها و کردها نیز چنین بیان داشته است که تشکیل دولتهای کوچکتر در جهانی که به سمت بلوکهای بزرگ اقتصادی و سیاسی حرکت میکند، لزوما راهحل مشکلات قومی نیست و پراکندگی کردها در پنج کشور و تفاوتهای فرهنگی، مذهبی و فکری میان آنها، تشکیل یک هویت سیاسی واحد را دشوار میکند و همزیستی در چارچوب کشورهای موجود، همراه با حفظ فرهنگهای محلی، میتواند راهکاری عملیتر باشد.
مجری در ادامه، امکان تحقق توهم "اسرائیل بزرگ" را نیز از منظر جمعیت، وسعت جغرافیایی و موانع تاریخی و سیاسی زیر سؤال برده و تأکید می کند که تصرف سرزمینها به معنای امکان اداره آسان یا کنترل پایدار آنها نیست؛ با این حال، وجود موانع طبیعی و تاریخی نباید باعث غفلت از ضرورت مقابله عملی با این طرحها شود.
چرا کشورهای خلیج فارس نباید در تضعیف ایران مشارکت کنند؟
بخش دیگری از برنامه به منافع کشورهای خلیج فارس در حفظ ثبات ایران اختصاص یافته و مجری این پرسش را مطرح کرده است که تضعیف، بیثباتسازی یا تجزیه ایران چه منفعتی برای همسایگان آن خواهد داشت؟
او با اشاره به جنگ هشتساله ایران و عراق و تحولات پس از اشغال کویت و حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، اظهار کرده است که ایران در مقاطع مختلف فرصتهایی برای آسیبزدن به عراق داشته، اما از آنها برای تجزیه این کشور یا تخریب جغرافیای آن استفاده ننموده است.
وی همچنین با اشاره به بازماندن مرزها و حریم هوایی ایران در برخی دورههای دشوار روابط دو کشور از این تجربه نتیجه گرفته است که باید میان مخالفت با یک حکومت و دشمنی با یک کشور تفاوت قائل شد؛ زیرا آسیبزدن به سرزمین و مردم یک کشور، هزینههایی بلندمدت و دشوار برای کنترل به دنبال دارد.
"المعشنی" با اشاره به روابط ایران و عمان نیز گفته است که اختلافات سیاسی دو کشور در طول سالها در پروندههای جداگانه مدیریت شده و لزوما به معنای کنارگذاشتن تمام منافع مشترک نبوده است. لذا کشورهای منطقه نباید صرفا برای تأمین منافع قدرتهای خارجی، خود را درگیر جنگهایی کنند که هزینههای آن را از پیش پرداختهاند و انتظار خویشتنداری از ایران در برابر خسارتها و حملات، بدون درنظرگرفتن پیامدهای انسانی و سیاسی این رویاروییها، واقعبینانه نیست.
پایگاههای آمریکا و ضرورت بازنگری در ترتیبات امنیتی
در ادامه، مجری از تبدیلشدن خاک کشورهای خلیج فارس به میدان عملیات نظامی آمریکا علیه ایران انتقاد کرده و پرسیده است چرا واشنگتن، با وجود برخورداری از امکانات نظامی در مناطق دوردست، از جغرافیای کشورهای منطقه برای استقرار نیروها و اجرای عملیات استفاده میکند؟
او با اشاره به از بین رفتن یا از کار افتادن ۱۴ پایگاه آمریکائی، خواستار بازنگری در توافقهای نظامی و امنیتی با واشنگتن شده و این وضعیت را فرصتی برای بررسی دوباره سیاستهای دفاعی کشورهای منطقه دانسته است.
به باور وی، استقرار نیروها، تجهیزات زرهی و سامانههای راداری در نزدیکی مناطق درگیری، کشورهای میزبان را در معرض خطرهای مستقیم قرار میدهد و ضرورت این ترتیبات باید از منظر امنیتی و نظامی مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد.
او همچنین تأکید کرد که ماهیت جنگها تغییر کرده است. در عصر پهپادها و موشکهای بالستیک، حملات از فاصلههای بسیار دور امکانپذیر شده و دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر الگوهای سنتی استقرار ارتشها و نیروهای زمینی، امنیت را تضمین کرد.
مجری در پایان هشدار می دهد که کشورهای منطقه باید با درک تغییر قواعد درگیری، در نگاه خود به پایگاههای خارجی، همکاریهای نظامی و ترتیبات امنیتی تجدیدنظر کنند؛ زیرا ادامه قمار سیاسی در شرایط کنونی میتواند پیامدهایی سنگین و جبرانناپذیر به همراه داشته باشد.