العالم - اختصاصی
«حیدر زیبرم» کارشناس و تحلیلگر مسائل جهان عرب در یادداشتی برای شبکه خبری العالم به اظهارنظر نغز و پرمعنای «آلاء حسین» هنرمند زن عراقی در پاسخ به سوال چالشی مجری شبکه اول «العراقیه» پرداخت که واکنش گسترده ای بویژه درمیان محافل مختلف عراقی به همراه داشت و از سوی برخی رسانه های مغرض مورد حمله قرار گرفت.
وی در این باره نوشت: در مصاحبه تلویزیونی با «آلاء حسین» هنرمند عراقی سوالی مطرح شد که همواره برای دامن زدن به بحث و جدل و تفرقه افکنی استفاده شده است. سوال این بود که «کدام مهمتر است، میهن یا عقیده؟».
این سوال ظاهراً تلاشی برای فهم یک دیدگاه فکری یا میهنپرستانه است اما اساساً در دل خود یک برداشت خطرناک دارد؛ اینکه عشق به میهن و ایمان در کنار هم جمع نمی شوند و باید بین این دو یکی را انتخاب و دیگری را رها کرد.
اما پاسخ آلاء حسین به این سوال خودجوش و شیوا بود. او گفت: «کشور من چشم راست من و دین من چشم چپ من است.» این گفته آلاء حسین جمله نغزی است که ساعت ها بحث و جدل ناتوان از بیان آن است، زیرا میهن و ایمان در وجدان انسانی دشمن یکدیگر نیستند و هیچکس نباید رابطه یک شخص با میهن یا دینش را به نبردی تبدیل کند که در آن، یک طرف باید به قیمت شکست طرف دیگر پیروز شود.
این سوال پوچی که از آلاء حسین پرسیده شد، مثل سوالات مشابهی است که دست کمی از آن ندارد؛ مثل اینکه یکی بپرسد که «مادرت را دوست داری یا پدرت را؟». چرا انسان مجبور می شود یکی از آنها را انتخاب کند، در حالی که هر دو را دوست دارد؟ آیا دوست داشتن یکی باعث بی ارزش شدن جایگاه دیگری می شود؟ دوست داشتن را نمیتوان با منطق مقایسه اجباری سنجید و احساسات انسانی را نمیتوان به پاسخی که باب میل پرسشگر باشد، تقلیل داد. میهن و ایمان مهم است اما تعلق ملی داشتن مستلزم رها کردن اعتقادات نیست، همانطور که پایبندی به ایمان لزوماً به معنای رها کردن میهن نیست.
در واقع، تاریخ اسلام خود شواهد روشنی ارائه میدهد که حفظ ایمان گاهی اوقات ممکن است مستلزم ترک وطن باشد، بدون اینکه این به معنای عدم عشق به آن باشد. عشق به میهن به این معنا نیست که باید به قید و بندی تبدیل شود که مانع از عمل به باورهای فرد شود، همانطور که باور نباید بهانهای برای سلب حق تعلق دیگران به میهنشان شود.
دیداری فرهنگی یا اتهامی سیاسی؟ آنچه در مورد موضوع آلاء حسین هنرمند زن عراقی جای تعجب دارد، پاسخ او به مجری برنامه در مصاحبه تلویزیونی نبود، بلکه میزان جنجال پیرامون آن و انتقاداتی است که پس از دیدارش از رایزنی فرهنگی سفارت ایران در بغداد با آن مواجه شد.
او در این دیدار به خاطر نقش هنریاش در به تصویر کشیدن همسر یک شهید در چارچوب بزرگداشت شهدای عراق، مورد تقدیر قرار گرفت. تجلیل از یک هنرمند عراقی به خاطر نقشی هنری که به فداکاریهای فرزندان و شهدای عراق میپردازد، باید فرصتی برای تجلیل از هنر و خاطره ملی باشد، نه مدخلی برای زیر سوال بردن وفاداری او یا قرار دادن او در معرض محاکمه طائفه ای. آیا بازدید از یک موسسه فرهنگی ایرانی در بغداد دلیلی بر رها کردن عراق است؟ آیا تقدیر فرهنگی، اتهامی است که نیاز به توضیح و توجیه دارد؟ اگر از آلاء حسین به خاطر نقشش در یک اثر هنری که همسر یک شهید عراقی را به تصویر میکشد، مورد تقدیر قرار گرفته است، مشکل آن چیست؟ آیا یک هنرمند عراقی باید - صرفاً به این دلیل که نهاد اهداکننده جایزه با محاسبات سیاسی برخی رسانهها همسو نیست- از دریافت تقدیری که شایسته آن است، خودداری کند؟ هنر، در ذات خود، فضایی برای بیان انسان، خاطرات، دردها و فداکاریهای اوست و قرار نیست به اهرمی برای آزمودن وفاداری سیاسی یا طائفهای تبدیل شود.
هر نهاد فرهنگی حق دارد به پاس قدردانی از آثار یک هنرمند، از او تجلیل کند و هنرمند نیز حق دارد این تقدیر را بپذیرد یا رد کند، مادامی که این امر متضمن هیچ گونه تخلف قانونی یا اهانت به دیگران نباشد. با این حال، تبدیل این موضوع به یک مسئله ملیگرایی، خلط کردن آشکار بین فرهنگ و سیاست و تعلق ملی و صف بندی طائفه ای است.
چرا این سوالات از همه پرسیده نمیشود؟ سوال قابل تامل این است که چرا ما همان شور و اشتیاق را در مورد زیر سوال بردن برخی از هنرمندان عراقی که در کشورهای عربی همسایه ساکن هستند، یا تابعیت آن کشورها را کسب کردهاند، یا در حمایت از حاکمان آنها موضعگیری کرده اند، نمیبینیم؟
چرا از آنها همین سوال پرسیده نمیشود که «آیا شما عراقی هستید یا...؟ و آیا عشق به عراق منوط به رد هرگونه مراسم بزرگداشت، اقامت یا شهروندی از کشور دیگری شده است؟» اگر یک هنرمند عراقی حق دارد در هر کشور عربی منطقه اقامت کند، در رویدادهای فرهنگی شرکت کند و تحسین خود را از حاکمان آن کشورها ابراز کند، بدون اینکه به خیانت متهم شود، آلاء حسین نیز حق دارد از یک موسسه فرهنگی ایرانی دیدن کند و بدون اینکه در یک موضوع ملی متهم شود، مورد تکریم قرار گیرد.
مشکل نه در محل اقامت هنرمند در اینجا یا آنجا و نه در نهادی است که او را مورد تکریم قرار می دهد بلکه در استانداردهای دوگانهای است که عملی را از یک هنرمند قابل قبول میکند و وقتی توسط هنرمند دیگری انجام میشود، آن را به یک اتهام تبدیل میکند. میهنپرستی با محل اقامت، گذرنامه یا نهادی که تکریم میکند، سنجیده نمیشود بلکه با نگرشها، اعمال و میزان احترام انسان به میهن و مردم خود سنجیده میشود. نکته دیگری که جای انتقاد دارد، نحوه مصاحبه مجری برنامه شبکه اول العراقیه با آلاء حسین است.
وظیفه یک صاحب رسانه این نیست که مهمان را در تنگنا قرار دهد یا او را با سوالاتی که حاوی پیشفرضهای ذهنی است، در محدودیت قرار دهد بلکه باید مصاحبه ای حرفهای را هدایت کند که به او اجازه دهد نظر خود را آزادانه بیان کند و به عموم مردم فرصت دهد تا مواضع او را به دور از جهتگیری، درک کنند.
وقتی سوالی با مفاهیم طائفه ای یا سیاسی همراه میشود، مصاحبه بخش بزرگی از ماهیت حرفهای و بیطرفی خود را از دست میدهد و به جای روشن کردن حقایق، به وسیلهای برای ایجاد شک و تردید تبدیل میشود. عراق کشوری با طوایف و مذاهب و قومیتهای متنوع است و این تنوع نقصی در هویت آن به شمار نمی رود بلکه بخش جداییناپذیری از تاریخ و غنای فرهنگی آن است.
یک ملت پایدار نمیتواند بر اساس درخواست از شهروندان آن برای کنار گذاشتن اعتقاداتشان یا زیر سوال بردن میهنپرستی آنها به دلیل گرایش های فرهنگی، دینی یا سیاسی آنها ساخته شود. آلاء حسین حقیقت عمیقی را به سادگی بیان کرد. او گفت: انسان میتواند هم میهن و هم دین خود را با هم دوست داشته باشد، بدون اینکه مجبور باشد یکی را فدای دیگری کند. میهن دشمن عقیده نیست و عقیده دشمن میهن نیست.
اگر برخی میخواهند یک بازدید فرهنگی یا یک بزرگداشت هنری را به فرصتی برای زیر سوال بردن میهنپرستی یک هنرمند عراقی تبدیل کنند،
سوال مناسبتر این است که چرا ما اصرار داریم هر اختلافی را به یک نبرد تبدیل کنیم و چرا همیشه به جای متحد کردن عراقیها، به دنبال راهی برای تفرقهافکنی هستیم؟ آلاء حسین هنگام بازدید از رایزنی فرهنگی ایران در بغداد هیچ جرمی مرتکب نشد و هنگام ابراز عشق به دین خود نیز از مهین پرستی خود نکاست.
در واقع، جمله او که «کشور من چشم راست من و دین من چشم چپ من است» بسیار پختهتر و خردمندانهتر از سوالی بود که از او پرسیده شد. چشمها با هم برخورد نمیکنند، بلکه مکمل یکدیگرند؛ از طریق آنها، انسان جهان را میبیند.
به همین ترتیب، میهن و عقیده نباید باعث شوند که یکی دیگری را خاموش کند. عراق به آزمونهای بیشتری برای سنجش وفاداری نیاز ندارد بلکه به گفتمانی رسانهای نیاز دارد که به اندیشه شهروندانش احترام بگذارد و معتقد باشد که میهنپرستی واقعی همه را در بر میگیرد و کسانی که میهنشان را دوست دارند ملزم به نفرت از عقیده خود نیستند و کسانی که عقیده خود را دوست دارند ملزم به کنارگذاشتن میهنشان نیستند.