العالم - جهان اسلام
"فراس فرحات" نویسنده و پژوهشگر سیاسی لبنانی در یادداشتی اختصاصی برای سایت شبکه العالم با اشاره به اینکه همه توافقهایی که در غرب آسیا امضا میشوند، صرفا چند برگ سیاسی نیستند؛ آورده است: اهمیت برخی از آنها نه از مفادشان، بلکه از زمان و شرایط شکلگیری آنها ناشی میشود.
از این منظر، توافق دفاع مشترک سهجانبه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، فراتر از یک تفاهم امنیتی میان سه کشور است و میتوان آن را نشانهای از ورود معادلات قدرت در منطقه به مرحلهای تازه از بازآرایی دانست.
این توافق بر تقویت بازدارندگی مشترک تأکید دارد و بر اساس آن، حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به هر سه تلقی میشود و اهمیت آن بیش از هر چیز در زمان شکلگیری آن نهفته است.
به باور نویسنده، خاورمیانه دیگر در شرایط ثبات نسبی گذشته قرار ندارد؛ شرایطی که به آمریکا امکان میداد امنیت منطقه را از طریق شبکهای از ائتلافهای دوجانبه و تضمینهای غیرمستقیم مدیریت کند.
امروز حضور مداخله جویانه آمریکا و شکست پی در پی آن در تحقق اهداف خود؛ منطقه را با محیطی امنیتی بیثباتتر، توازنهایی شکنندهتر و تهدیدهایی مواجه کرده است که از ارتشهای متعارف فراتر رفته و موشکهای بالستیک، پهپادها، جنگ سایبری و ابزارهای فشار غیرمستقیم را نیز دربرمیگیرد.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد کشورهای منطقه بیش از گذشته به این جمعبندی رسیدهاند که اتکای کامل به تضمینهای امنیتی آمریکا، دیگر پاسخگوی همه نیازهای امنیتی آنها نیست.
همین نگرانی، زمینه را برای حرکت به سمت ایجاد ظرفیتهای مستقلتر و متنوعسازی شرکای امنیتی فراهم کرده است. تحلیلهای اخیر نیز این توافق را در چارچوب تلاش برای ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای با اتکای بیشتر به توانمندیها و شراکتهای محلی ارزیابی کردهاند.
در این چارچوب، به نظر می رسد که عربستان سعودی در حال حرکت از انتظار برای دریافت تضمینهای خارجی به سمت ایجاد گزینههای جایگزین است.
ریاض روابط خود با واشنگتن را قطع نمیکند، اما در عین حال دریافته است که وابستگی به یک قدرت واحد در محیطی متحول میتواند به نقطه ضعف تبدیل شود، از همین رو، گسترش همکاری با ترکیه و پاکستان را میتوان بخشی از تلاش عربستان برای برخورداری از حاشیه استقلال راهبردی بیشتر و توزیع منابع قدرت دانست.
البته این روند لزوما به معنای قطع روابط با آمریکا نیست؛ بلکه نشاندهنده تمایل کشورهای منطقه به کاهش وابستگی امنیتی و افزایش گزینههای خود است.
مصر؛ غایب توافق، حاضر در معادلات آینده
در ادامه این یادداشت این پرسش مهم که "مصر کجای این معادله قرار دارد"؛ مطرح و اینگونه تحلیل شده است که غیبت قاهره از توافق سهجانبه مسئلهای حاشیهای نیست. مصر به دلیل وزن نظامی، سیاسی و جغرافیایی خود، در هر طرحی برای بازتعریف امنیت منطقهای میتواند نقش مهمی داشته باشد.
با این حال، کنار گذاشته شدن مصر از ساختار فعلی لزوماً به معنای حذف آن از معادلات آینده نیست. بحث درباره احتمال گسترش این ترتیبات و پیوستن کشورهای دیگر، از جمله مصر، همچنان مطرح است.
بنابراین پرسش اساسی این است: آیا با یک توافق سهجانبه محدود مواجهیم یا هسته اولیه یک سازوکار امنیتی گستردهتر در منطقه در حال شکلگیری است؟
پاسخ این پرسش را نه بیانیههای سیاسی، بلکه عملکرد واقعی این توافق مشخص خواهد کرد.
عبارت "حمله به یک کشور، حمله به همه است" از نظر سیاسی قدرتمند است، اما بهتنهایی برای تبدیل یک توافق دفاعی به یک ائتلاف نظامی کامل کافی نیست.
ائتلاف واقعی زمانی شکل میگیرد که قواعد درگیری، سازوکار تصمیمگیری، حدود مداخله و نحوه واکنش اعضا در صورت حمله گسترده به یکی از آنها مشخص شود.
معادله جدید در برابر تلآویو
در مورد رژیم اشغالگر اسرائیلی نیز شاید اشتباه باشد که این توافق سهجانبه را صرفا اعلام جنگ علیه خود تلقی کند.
توافق عربستان، ترکیه و پاکستان رسما کشور مشخصی را هدف قرار نداده است؛ اما از منظر منطقهای میتواند فرضیههایی را که بر شکلگیری یک معماری امنیتی تحت مدیریت آمریکا و پیوند آن با روندهای منطقهای از جمله عادیسازی روابط با "اسرائیل" استوار بود، با چالش مواجه کند.
ریاض اکنون میتواند همزمان با واشنگتن همکاری کند، روابط خود با ترکیه را گسترش دهد و شراکت دفاعی با پاکستان را تقویت کند و در عین حال گزینههای دیگری را نیز در قبال قدرتهای منطقهای و بینالمللی حفظ کند.
این تنوعبخشی به روابط راهبردی صرفا یک انتخاب دیپلماتیک نیست؛ بلکه میتواند بخشی از تلاش برای کاهش آسیبپذیری در برابر فشارهای سیاسی و امنیتی باشد.
واشنگتن و پایان انحصار امنیتی
در سوی دیگر این معادله، آمریکا با یک آزمون جدی روبهروست و اگر واشنگتن بخواهد همچنان جایگاه محوری خود را در معماری امنیت خاورمیانه حفظ کند، صرف ارائه بیانیه و وعده کافی نخواهد بود؛ بلکه باید درباره میزان و حدود تعهدات امنیتی خود به متحدانش اطمینان بیشتری ایجاد کند.
تحولات اخیر نشان میدهد بخشی از کشورهای منطقه در حال بررسی گزینههایی هستند که وابستگی آنها را به یک تأمینکننده امنیتی کاهش دهد. توافق سهجانبه عربستان، ترکیه و پاکستان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ توافقی که برخی تحلیلگران آن را نشانهای از حرکت به سمت خوداتکایی راهبردی منطقهای میدانند.
در چنین شرایطی، پرونده هستهای عربستان نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ نه فقط از منظر برنامه هستهای، بلکه بهعنوان بخشی از مناسبات گستردهتر ریاض و واشنگتن در حوزههای امنیت، انرژی، فناوری و توازن منطقهای.
در نهایت، شاید توافق دفاعی سهجانبه عربستان، ترکیه و پاکستان، هنوز یک ائتلاف نظامی کامل با همه سازوکارهای عملیاتی نباشد؛ اما میتواند بازتابدهنده تحول مهمتری چون "تغییر در نگاه کشورهای منطقه به امنیت خود" باشد.
کشورهایی که برای دههها به نوعی بر چتر به اصطلاح امنیتی آمریکا تکیه داشتند، اکنون با پرسشی متفاوت مواجهاند: اگر این چتر همیشه در دسترس نباشد، چه باید کرد؟ وقتی پاسخ این پرسش به توافقهای دفاعی، همکاریهای نظامی، انتقال فناوری و تنوعبخشی به شرکای راهبردی منجر شود، دیگر تنها با تغییر در ائتلافها روبهرو نیستیم؛ بلکه شاهد بازتعریف تدریجی مفهوم قدرت و امنیت در منطقه هستیم.
از این رو، اهمیت توافق سهجانبه عربستان، ترکیه و پاکستان فقط در سه کشوری که آن را امضا کردهاند خلاصه نمیشود؛ بلکه در احتمال گسترش چنین ترتیباتی، نقش کشورهایی مانند مصر و همچنین واکنش واشنگتن، تهران و تلآویو به این روند نهفته است.
اگر این روند گسترش یابد، ممکن است خاورمیانه به سمت شکلگیری معماری امنیتی منطقهای با اتکای کمتر به آمریکا حرکت کند.
اما اگر توافق در چارچوب سهجانبه باقی بماند، میتواند به ابزاری راهبردی برای ریاض، آنکارا و اسلامآباد تبدیل شود تا در تعامل با قدرتهای بزرگ، دست بالاتر و گزینههای بیشتری داشته باشند.
در هر دو حالت، یک واقعیت قابل چشمپوشی نیست:
کشورهای منطقه بیش از گذشته دریافتهاند که نمیتوانند آینده امنیت خود را بهطور کامل به واشنگتن واگذار کنند.
و توافق دفاعی سهجانبه عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان میتواند یکی از نخستین نشانههای ورود منطقه به مرحلهای باشد که در آن، بازیگران منطقهای بیش از گذشته برای ساختن ترتیبات امنیتی مورد نیاز خود به ظرفیتها و شراکتهای درون منطقهای تکیه میکنند.