العالم - یمن
طوفان الجنيد نویسنده یمنی، با انتشار این مطلب در سایت عربی شبکه خبری العالم نوشت: استان تعز —که گستره آن از ارتفاعات «صبر» در شرق تا مناطق «مقبنه» و «جبل حبشی» در غرب امتداد دارد— بازتابدهنده جنبهای محوری از مناقشه یمن است.
تجربه این مناطق نشان میدهد که مرز میان «آزادسازی» و «اشغال» نه با شعارها یا نمادهای سیاسی، بلکه با رفتار عملی در میدان، انضباط نظامی و احترام به کرامت انسانی، حفاظت از غیرنظامیان و پاسداشت حرمت خانهها و اموال مردم، تعیین میشود.
اهمیت شهر تعز به واسطه موقعیت جغرافیایی و راهبردی آن، و همچنین امتداد یافتن آن به سمت ساحل غربی، بندر «مخا» و تنگه «بابالمندب» دوچندان میشود.
این شهر در معادلهای فراتر از مرزهای این استان، امنیت دریای سرخ و گذرگاههای دریایی بینالمللی را نیز در بر میگیرد.
از این رو، کشمکش بر سر قلمرو تعز —بهطور مستقیم یا غیرمستقیم— با محاسبات مربوط به اعمال نفوذ، حاکمیت و امنیت کشتیرانی در یکی از حیاتیترین مسیرهای دریایی جهان پیوند خورده است.
در جبهه شرقی، روستاهای «الصراری» و «آل الرمیمه» به عنوان فصلی مهم در تاریخ درگیریهای شهر تعز شناخته میشوند.
تسلط مزدوران مسلح تحت حمایت عربستان، بر این روستاها با اقداماتی همراه بود که مصداق مجازات دستهجمعی (جنایات جنگی) محسوب میشدند؛ اقداماتی که طیف وسیعی را در بر میگرفت: از یورشها، هجوم به خانهها و ایجاد وحشت میان زنان، کودکان و سالمندان گرفته تا تلفات جانی، بدرفتاری با ساکنان و اسرا، به آتش کشیدن و بمباران منازل، غارت اموال و احشام، حمله به اماکن مذهبی و مدارس دینی سنتی، ربودن اهالی و کوچ اجباری خانوادهها.
پیامدهای این اقدامات تنها به قربانیان مستقیم محدود نمیشد، بلکه بافت اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار داد و موجب آوارگی بسیاری از روستاییان شد؛ بدین ترتیب، یک مناقشه سیاسی و نظامی به پیامدهایی انجامید که زندگی مردم، داراییها، خاطرات و خانههای آنان را متأثر ساخت.
ارتش یمن در جبهه غربی - به ویژه در مقبنه، جبل حبشی، الکدحه و الوازعیه - الگوی متفاوتی از مدیریت نبرد و گسترش قلمرو را پدیدار کرد. اقدام نظامی در آنجا، با مقابله با دشمن در میدان نبرد و در عین حال دور نگه داشتن روستاها و محلههای مسکونی از انتقامجویی، محافظت از غیرنظامیان و اموال آنها، جلوگیری از غارت، دزدی و حملات تلافیجویانه و همچنین احترام به حرمت خانهها و مزارع، صورت گرفت.
لذا در اوضاع شرق و غرب، تضاد شدیدی آشکار میشود بدین معنا که در شرق، غیرنظامیان به طور فزایندهای در معرض پیامدهای درگیری قرار میگیرند، در حالی که در غرب، آنها خارج از محدوده انتقامجویی باقی میمانند. در شرق، با تصرف قلمرو، اموال آسیب میبینند؛ در غرب، با تثبیت کنترل، اموال محافظت میشوند.
این مقایسه فراتر از تفاوت در تاکتیکهای نظامی است؛ بلکه بیانگر شکافی بنیادین در مفهوم «کنترل» یک سرزمین است. در یک طرف، نیروها از مردم محافظت میکنند، امنیت را در جادهها برقرار میسازند، خانهها و مزارع را حفظ میکنند و امکان ماندن مردم در سرزمین شان را فراهم میآورند، الگویی از رهایی را ارائه میدهند که ریشه در امنیت و حفاظت دارد. در مقابل، نیرویی قرار گرفته که سلطه خود را با ارعاب، آوارهسازی، مصادره اموال و تخریب خانهها پیوند میزند و فارغ از شعارهایی که پیشتر سر میداد، در عمل به مفهوم «اشغالگری» نزدیک می شود.
تجربه تعز نشان داده است که اشغال لزوماً با برافراشتن پرچم یک کشور خارجی بر فراز ساختمانهای دولتی آغاز نمیشود و آزادسازی نیز صرفاً با تصرف یک مکان یا روستای خاص محقق نمیگردد؛ بلکه معیار اصلی و حقیقی، عامل انسانی است.
رهایی حقیقی مستلزم آن است که رزمندهای وارد روستایی شود تا از مردم آن محافظت کند، خانهها و اموال شان را پاس دارد، امنیت را در راهها برقرار سازد و مانع از اقدامات انتقامجویانه علیه ساکنان شود. در مقابل، هنگامی که نیروهای مسلح با منطق انتقامجویی— یعنی با یورش به خانهها، ایجاد وحشت در میان کودکان، تخریب منازل، غارت اموال و آواره کردن ساکنان — وارد روستایی میشوند، اقدام به دست گرفتن کنترل، معنای انسانی خود را از دست میدهد؛ و فارغ از عناوینی که در کلام به کار برده میشود، توسعه نظامی به اشغالگری بدل میگردد.
آنکه همزمان با آزادسازیِ سرزمین، از مردمان نیز پاسداری میکند، معنای راستین رهایی را محقق میسازد؛ در مقابل، کسی که با پایمال کردن حقوق مردم بر سرزمین مسلط میشود، هرچقدر هم که شعارهایش والا باشند، نمیتواند ماهیت واقعی عملکرد خویش را پنهان کند.