العالم - لبنان
«اکرم شمس» کارشناس و پژوهشگر مسائل خاورمیانه در مطلبی برای شبکه خبری العالم به بررسی وضعیت در ارتفاعات علی الطاهر در جنوب لبنان و ادعاهای رژیم اسرائیل در این زمینه پرداخت و نوشت: در جنگهای بزرگ، خطرناکترین لحظه زمانی نیست که یک سنگر سقوط میکند بلکه زمانی است که دشمن موفق میشود تا شما را متقاعد کند که سقوط یک سنگر به معنای سقوط آرمان است. کوهها اشغال میشوند، پرچمها در تپهها دست به دست میشوند و ارتشها پیشروی و عقبنشینی میکنند، اما تاریخ فقط نمیپرسد که چه کسی روی تپه ایستاد؟ میپرسد: چه کسی روز بعد هم قادر به جنگیدن بود؟
از این منظر باید وقایع ارتفاعات علی الطاهر را در آن فهم کرد. رژیم اشغالگر اسرائیل اعلام کرد که به «کنترل عملیاتی» بر این ارتفاعات دست یافته است و آن را گامی در جهت تشدید آنچه «کنترل امنیتی» خود بر جنوب لبنان مینامد، خواند. در همین حال، وزیر جنگ رژیم اشغالگر اسرائیل، عقبنشینی از «منطقه امنیتی» را به خلع سلاح حزبالله مرتبط دانست. با این حال، ماهیت این کنترل میدانی و میزان استقرار نیروهای اشغالگر اسرائیل همچنان موضوع بحث و ابهام است.
با توجه به موقعیت ارتفاعات علی الطاهر که مشرف به نبطیه، منطقه اقلیم التفاح و حوضه رودخانه لیتانی است، انکار اهمیت نظامی آن اشتباه خواهد بود. با این حال، اشتباه بسیار جدیتر این است که از دست دادن یک موضع استراتژیک را - در صورت اثبات شدن کنترل کامل (رژیم اسرائیل) بر آن - به عنوان اعلام سقوط مقاومت تفسیر کنیم.
تفاوت زیادی بین اشغال سرزمین و حذف کردن کسانی که در برابر اشغال مقاومت میکنند وجود دارد. اولی نیازمند ارتش، قدرت آتش و برتری هوایی است و دومی مستلزم شکستن اراده.
مقاومت هرگز مترادف با تپه، تونل یا خط دفاعی نبوده است. مقاومت، قبل از هر چیز، یک تصمیم سیاسی و ایدئولوژیک است. بنا بر این تصمیم اشغالگری - صرف نظر از اینکه چقدر طول بکشد- هرگز به یک واقعیت طبیعی تبدیل نخواهد شد. اگر جنبشهای مقاومت با از دست دادن قلمرو پایان مییافتند، تاریخ هرگز مقاومت را به خود نمیدید زیرا مقاومت اغلب زمانی متولد میشود که قلمرو تحت سیطره و اشغال دشمن قرار میگیرد.
حتی اصطلاح «کنترل عملیاتی» که توسط اشغالگران استفاده میشود، شایسته توجه است. بین توانایی محاصره یک منطقه با آتش، نظارت بر آن از هوا و هدف قرار دادن تحرکات در داخل آن و تبدیل آن به یک منطقه اشغالی پایدار - که نیروهای اشغالگر بتوانند در آن باقی بمانند، امنیت آن را تأمین کنند و از آن دفاع کنند- تفاوت وجود دارد.
خطر واقعی این است که «منطقه امنیتی» اشغالی به یک واقعیت بلندمدت تبدیل شود و کنترل بر این ارتفاعات به مقدمهای برای اشغالگری جغرافیایی وسیعتر تبدیل شود و سپس به عنوان برگ برندهای در میز مذاکره مورد استفاده قرار گیرد، به طوری که در نهایت به لبنان گفته شود که اگر سرزمین خود را میخواهید، باید معادلات و مناسبات داخلی خود را تغییر دهید.
پس از تلاش رژیم اسرائیل برای القای توهم پیروزی خود در جنگ، مهمترین جنگ آغاز میشود که براساس آن، این رژیم تلاش می کند که لبنانیها را متقاعد کند همه چیز تمام شده و مقاومت به پایان رسیده و موازنه قدرت به نفع خودش یکسره شده و تنها چیزی که باقی مانده امضای شروط طرف پیروز است.
در اینجا، تصاویر رسانه ای به سلاح تبدیل میشود و همانطور که یک پهپاد یک سایت نظامی را هدف قرار میدهد، روایتگری آن نیز به سلاحی برای ضعیف روحیه طرف مقابل تبدیل می شود و همانطور که هواپیماهای جنگی تپهای را بمباران میکنند، رسانههای دشمن تلاش میکنند تا روی ذهن ها و آگاهی مردم تاثیر گذاشته و آنها را به سمت و سوی خود سوق دهند.
مقاومت یک ارتش کلاسیک نیست که روی یک خط دفاعی واحد بایستد و اگر دشمن به آن نفوذ کند، کل سیستم پشت سرش فرو میریزد. منطق مقاومت متفاوت است. مقاومت میجنگد، تغییر موضع میدهد، تاکتیکهایش را تغییر میدهد، نقاط قوتش را حفظ میکند و به جای اینکه دائماً با نقاط قوت دشمن مقابله کند، به دنبال نقاط ضعف او میگردد.
بنابراین، عقبنشینی تاکتیکی - در صورت وقوع - به منزله مرگ و نیستی نیست و از دست دادن یک موقعیت به معنای پایان توانایی جنگیدن نمی باشد.
مقاومت فقط با گسترده جغرافیایی که در یک لحظه معین در کنترل داردد سنجیده نمیشود بلکه با توانایی آن در ناامن، ناپایدار کردن و ناتوان کردن اشغالگران و مقابله با تلاش آنها برای تبدیل اشغالگری به یک امر طبیعی سنجیده میشود.
تپهها میتوانند فرو بریزند، مواضع میتوانند تغییر کنند و جغرافیا با جابجایی ارتشها تغییر میکند اما مقاومت با فرو ریختن تپهها فرو نمیریزد. تنها زمانی فرو میریزد که پیروانش بپذیرند اشغال اجتنابناپذیر شده است؛ تنها در آن صورت است که دشمن هم سرزمین و هم مردم آن را اشغال می کند.