العالم ـ ایران
دکتر أحمد موسى حوماني در مقالهای که پایگاه خبری العالم آن را منتشر کرد، به تحلیل و بررسی سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن پرداخت و ضمن واکاوی ابعاد رقابت بر سر سلطه و رویارویی تمدنها در این سخنرانی، همچنین پاسخهای مقامهای ایرانی به اظهارات او را نیز مورد بررسی قرار داد.
به گزارش شبکه خبری العالم، اخیرا مارکو روبیو در سخنرانی خود با استناد به جنگهای باستانی ایران و یونان، تلاش کرد تا بجای تاریخ نداشته آمریکا میراث تمدنی غرب را در برابر ایران قرار دهد؛ رویکردی که واکنش تند مقامهای ایرانی را به دنبال داشت.
از «گفتوگوی تمدنها» تا «جنگ تمدنها»
شایان ذکر است که ساموئل هانتینگتون، نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، در دهه ۱۹۹۰ با انتشار مقاله «برخورد تمدنها؟» در سال ۱۹۹۳ و سپس کتاب «برخورد تمدنها و بازآفرینی نظم جهانی» در سال ۱۹۹۶، جنجال گستردهای برانگیخت.
وی معتقد بود میراث باستانی فرهنگی و تمدنی ملت ها در دوره پس از جنگ سرد به یکی از شرایط تعیینکننده و اصلی درگیریهای بینالمللی تبدیل خواهد شد.
در مقابل، سید محمد خاتمی، رئیسجمهور اسبق ایران، مفهوم «گفتوگوی تمدنها» را مطرح کرد که بازتاب بینالمللی گستردهای یافت و سازمان ملل متحد با اعلام سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفتوگوی تمدنها، این ابتکار را پذیرفت.
لازم بذکر است که هانتینگتون این نظریه را بدون پشتوانه قبلی مطرح نکرد؛ وی در کتابش به پیدایش، ظهور و فروپاشی تمدنها پرداخت و به تمدن غربی که قرنها بر نظام بینالملل مسلط بود اشاره کرد، اما نسبت به ظهور قدرتهای تمدنی رقیب، به ویژه چین با ریشههای کنفوسیوسی، هشدار داد.
این نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، همچنین به تمدن اسلامی و ظرفیتهای فرهنگی و تاریخی آن پرداخت و معتقد بود شکاف میان کشورهای اسلامی و تعدد مراکز تصمیمگیری در آنها، توانایی تبدیل شدن آنها را به یک قدرت بینالمللی منسجم کاهش میدهد.
خوانش نظریه هانتینگتون
در خوانشی انتقادی از این نظریه، میتوان تلاشها برای مهار قدرتهای نوظهور و جلوگیری از شکلگیری اتحادهای منطقهای مستقل را بخشی از رقابت برای تداوم سلطه غربی دانست.
در منطقه ما نیز، تداوم شکافها و درگیریها میان فلسطین، سوریه، لبنان، عراق، ایران، مصر و کشورهای حاشیه خلیج فارس، امکان همگرایی را مختل کرده و این موضوع در خدمت قدرتهایی است که میخواهند منطقه را تحت نفوذ خود نگه دارند.
از این منظر، بخشی از تحولات جاری امروز قابل درک است؛ چه در شرق آسیا و تلاشهای آمریکا برای مهار چین و محدود کردن نفوذ سیاسی و اقتصادی آن، و چه در منطقه عربی و اسلامی ما، جایی که درگیریها و جنگها با منافع قدرتهای خارجی درهم آمیخته است و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی را تشدید کرده ومانعی بر سر فرصتهای توسعه و استقلال میشود.
ایران نیز از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ / 1357 ؛ در حالی که میکوشد توانمندیهای علمی، صنعتی و دفاعی خود را توسعه دهد ونیز استقلال در تصمیمات ملی خود را تقویت کند؛ با مسیری مستمر از تحریمها، فشارها و درگیریها روبهرو بوده است. از این منظر، رویارویی با ایران فراتر از اختلافات سیاسی آنی است و شامل رقابت بر سر جایگاه و نقش منطقهای ایران و توانایی آن در ارائه الگویی مستقل از سلطه آمریکا و غرب میشود.
روبیو و استناد به تاریخ یونان در تقابل با ایران
در همین زمینه، اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن در ۷ اکتبر، از بحث مربوط به رابطه تمدنها و سلطه بینالمللی دور نبود.
روبیو در سخنرانی خود جنگهای باستانی میان امپراتوری پارس و شهرهای یونان را یادآوری کرد و به لشکرکشی خشایارشاه هخامنشی به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد اشاره کرد و آنچه را «غارت معابد، آتش زدن زیارتگاهها و تخریب آکروپولیس» خواند، برجسته ساخت.
وی سپس میراث باستانی یونان را با مسیر شکلگیری تمدن غربی تا آمریکای معاصر پیوند زد و تأکید کرد ارزشهای قهرمانی، شرافت و وظیفه که به یونان باستان نسبت میدهند، اساس متمایز این تمدن را تشکیل میدهد.
سخنرانی او تنها به یادآوری بخشی از تاریخ محدود نشد، بلکه به انتقاد از رهبری ایران باستان نیز کشیده شد،بزعم این یانکی آمریکایی ارزشهای قهرمانی، شرافت و وظیفه مفاهیمی جهانی نیستند که به شکلی یکسان در همه تمدنها پدید آمده باشند، بلکه محصول ویژگی خاص تمدن غربی هستند که خواستار دفاع از آن شد.
ترکیب یادآوری درگیری باستانی پارس و یونان، معرفی تمدن غربی به عنوان امتداد تاریخی منسجم آن میراث، و سپس تصویر رهبری ایران باستان به عنوان نقطه مقابل ارزشی این تمدن، زمینه خوانش این خطاب را در چارچوب منطق «برخورد بین تمدنها» فراهم میکند، حتی اگر روبیو این اصطلاح را صریحاً به کار نبرده باشد.
بدین ترتیب، مسئله تنها استناد به رویدادهای تاریخی نیست، بلکه به شیوه بازآفرینی گذشته در گفتمان سیاسی معاصر و پیوند زدن درگیریهای کنونی به هویتهای تمدنی متقابل مربوط میشود.
واکنش ایران: هر که تاریخ را یادآوری میکند، باید آماده تکرار آن باشد
اظهارات روبیو واکنشهای سریع مقامهای ایرانی را برانگیخت که آن را تلاشی برای استفاده از تاریخ در توجیه سیاستهای سلطه و فشار بر ایران دانستند.
سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، از برجستهترین پاسخدهندگان به این خطاب بود و گفت: «وقتی پس از شکست و خواری در برابر ایران به آتن میروند تا روایتی از یک جنگ تمدنی بسازند، بهتر است فصل مهم دیگری از تاریخ را بخوانند: زمانی که امپراتور روم در برابر شاپور اول ساسانی زانو زد، و هر که تاریخ را یادآوری میکند، باید آماده تکرار آن باشد.»
رضایی در این اشاره، رویارویی امپراتوری ساسانی و امپراتوری روم در قرن سوم میلادی را یادآور شد؛ زمانی که شاپور اول، امپراتور روم والرین را در سال ۲۶۰ میلادی اسیر کرد؛ رویدادی که ضربهای سنگین به اعتبار روم وارد کرد و در سنگنوشتههای ساسانی جاودانه مستند شده است.
درهمین راستا محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران نیز در پاسخ به اظهارات روبیو گفت: « در طول تاریخ، ما ایرانیان با کسانی روبهرو شدهایم که خود را سروران جهان اعلام کردند و کوشیدند تمدنهای کهن را از صفحهٔ روزگار محو کنند. آنان با آتش و شعله آمدند، اما با گرد و خاک و خواری رفتند. کسانی که به دنبال میراث اسکندر هستند، سرنوشت والرین را خواهند داشت: زانو خواهید زد.»
این پاسخ پیام سیاسی روشنی دارد: یادآوری تاریخ تنها به سود یک طرف نیست و ایران با تکیه بر حافظه تاریخی خود، پاسخ خود را نسبت به عدم تسلیم در برابر فشارها و تهدیدهای آمریکا تأکید میکند و هشدار میدهد که تلاش برای تحمیل اراده با زور ممکن است به نتایجی معکوس برای صاحبانش بینجامد.
در همین زمینه، علیاکبر ولایتی، مشاور مقام معظم رهبری در امور بینالملل، سخنان روبیو را نقد کرد و به تناقض میان ستایش او از جنگجویان یونانی و انتقادش از مقاومت مردم ایران و توصیف آن به عنوان «فرهنگ مرگ» اشاره کرد.
ولایتی گفت : کسانی که فاجعههای هیروشیما، ویتنام، عراق و افغانستان را به وجود آوردند، حق ندارند درس اخلاق بدهد!مشکل آمریکا تنها به انقلاب اسلامی مربوط نیست، بلکه به وجود یک تمدن ایرانی قوی و مستقل بازمیگردد.
رقابت بر سر سلطه یا رویارویی تمدنها؟
این پاسخها نشان میدهد تهران اظهارات روبیو را تنها یک جدال درباره تاریخ باستان نمیداند، بلکه آن را در بستری گستردهتر بازگو می کند که به جایگاه ایران در نظام بینالملل و تلاشهای آمریکا برای تأکید دوباره بر رهبری خود بر غرب و تثبیت نفوذ جهانیاش مربوط میشود.
وقتی تمدنی خاص به عنوان منبع انحصاری ارزشهای قهرمانی، اخلاق و پیشرفت معرفی میشود و حریف سیاسی به عنوان نقطه مقابل تمدنی آن تصویرگری می شود ،همچنین تاریخ به ابزاری برای توجیه مواضع سیاسی و راهبردی تبدیل میشود ؛ ممکن است اختلاف سیاسی به رویارویی هویتی گستردهتری بدل شود.
از این رو، رویارویی کنونی ایران و آمریکا را نمیتوان به اختلاف درباره پرونده هستهای یا کشتیرانی در تنگه هرمز کاهش داد؛ بلکه این موضوع رقابتی بر سر نفوذ و سلطه در غرب آسیا و حق کشورهای منطقه در استقلال سیاسی، فرهنگی و تمدنی نیز میباشد.
در مقابل، ایران خود را دولتی معرفی میکند که در پی پاسداشت هویت تاریخی خود و تقویت توانمندیهای علمی، صنعتی و دفاعی است و نمیپذیرد جایگاه یا گزینههایش تابع اراده قدرتهای بزرگ باشد.
گفتمان آن درباره تمدن اسلامی نیز در چارچوب دیدگاهش نسبت به نقشی منطقهای مستقل قرار میگیرد که بر اساس طرح آن، بر رهایی از سلطه خارجی، احترام به حاکمیت ملتها و حق آنها در تعیین سرنوشت خود استوار است.
یاد آور می شود که فراخوانی تاریخ، چه مربوط به جنگهای پارس و یونان باشد و چه رویارویی شاپور اول و والرین، به تنهایی ماهیت درگیریهای معاصر را تعیین نمیکند و نتایج آنها را مشخص نمیسازد.
اما آشکار میکند که طرفهای مختلف چگونه حافظه تاریخی را در ساخت روایتهای سیاسی، و بسیج جوامع و تأکید بر مشروعیت و جایگاه خود به کار میگیرند.
در آخر این سوال مطرح می شود که آیا روبیو و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از درسهای تاریخ عبرت میگیرند و درمییابند تحمیل اراده با زور، سلطه دائمی را تضمین نمیکند؟ یا استفاده از گذشته باستانی برای دامن زدن به درگیری گستردهتر ادامه مییابد؛ درگیریای که هزینه آن را ملتهای منطقه و جهان میپردازند؟