العالم – یمن
فراس فرحات نویسنده و پژوهشگر سیاسی عرب، در یادداشتی تحلیلی برای سایت عربی شبکه خبری العالم در باره جنگ عربستان و یمن نوشت: معادله تغییر کرده است؛ آنچه در ابتدای این رویارویی به عنوان برتری نظامی عربستان و توانایی آن برای تحمیل شروطش تلقی میشد، به مرور زمان به آزمونی بیپایان برای سنجش ظرفیت ریاض در تحمل هزینهها و پیامدهای این جنگ تبدیل شده است.
امروز یمن دیگر در جایگاه طرفی نیست که به هر قیمتی به دنبال راهی برای برون رفت از بحران باشد؛ بلکه اکنون از اهرمهایی برخوردار است که به آن اجازه میدهد با موقعیتی کاملاً متفاوت وارد مذاکرات آتی شود. این نکتهای است که به نظر میرسد ریاض هنگام شروع جنگ، آن را به درستی درک نکرده بود.
اشتباه محاسباتی عربستان سعودی
در واقع، عربستان سعودی زمانی که تصور میکرد صرفاً با فشار نظامی میتواند وضعیت یمن را تغییر دهد و واقعیت سیاسی جدیدی را به این کشور تحمیل کند، دچار اشتباه محاسباتی شد. تحولات سالهای اخیر نشان داده است که این جنگ نه تنها از توان انصارالله برای رویارویی نکاسته، بلکه این گروه را بر آن داشته است تا روشهای خود را اصلاح کرده و قدرتش را در تأثیرگذاری بر تحولات منطقهای تقویت کند.
در این میان آن چه برای ریاض خطرناکتر است، این است که تداوم رویارویی صرفاً به معنای جنگ فرسایشی نیست؛ بلکه میتواند امنیت عربستان سعودی و خلیج فارس را به ویژه با توجه به حساسیت راهبردیِ گذرگاههای دریایی، تأسیسات نفتی، و جریان تجارت و انرژی تحت تأثیر قرار دهد.
این همان معادلهی جدید و خطرناک برای عربستان سعودی است به این معنا که یمن دیگر عرصهی جنگی نیست که بتوان از طریق آن این کشور را از محیط پیرامونش منزوی کرد؛ بلکه به عاملی تبدیل شده که بر امنیتِ خودِ خلیج فارس تأثیر میگذارد.
از سوی دیگر پیروزیهای یمن به ترسیم مجدد موازنه قدرت در منطقه منجر شده است؛ هر دستاوردی که یمن در این رویارویی کسب میکند، نه صرفاً با معیارهای میدان نبرد، بلکه بر اساس پیامدهای سیاسی و راهبردیِ حاصل از آن سنجیده میشود.
هنگامی که یک طرف، توانایی خود را در ایستادگی و جلوگیری از دستیابی طرف مقابل به اهدافش نشان میدهد، با در اختیار داشتن مجموعهای از اهرمهای فشار وارد مذاکرات بعدی میشود. دقیقاً به همین دلیل است که پیروزیهای یمن نه تنها در داخل خودِ یمن، بلکه در روابط میان صنعا و ریاض، و در سطح کلانتر، در محاسبات کشورهای حوزه خلیج فارس و منطقه پتانسیل تغییر معادلات را دارند.
دیگر این پرسش مطرح نیست که عربستان سعودی از یمن چه میخواهد؟ بلکه پرسش پیچیدهتر شده است: و آن این که یمن در هرگونه توافقِ آتی، می تواند عربستان سعودی را به پذیرشِ چه درخواست هایی وادار کند؟
این تغییرِ رویکرد، بهخودیِخود نشاندهندهی شکستی قابلتوجه در محاسبات سیاسی عربستان سعودی است که قبل از شروع جنگ آن را طراحی کرده بود.
مشکل اینجاست که عربستان سعودی خود را در برابر گزینههایی میبیند که همگی پرهزینه هستند.
از یک طرف ادامه جنگ خطر گسترش پیامدهای آن را به همراه دارد، در حالی که خروج از جنگ بدون دستیابی به توافقی که هم حیثیت و هم منافع این کشور را حفظ کند، میتواند به منزله اعتراف به شکستِ تصمیمات پیشین ریاض تلقی شود.
لذا ورود به مذاکرات، بدین معناست که دیگر نمی توان با انصارالله به عنوان طرفی برخورد کرد که میتوان شرایطی را به آن تحمیل کرد، بلکه می بایست با آن به عنوان طرفی برخورد شود که از اهرمهای فشار واقعی برخوردار است.
بنابراین، به نظر میرسد ریاض با تونلی تاریک روبروست که یافتن راه خروج آسان از آن دشوار است. مسئله دیگر صرفاً یک تصمیم نظامی یکجانبه نیست؛ بلکه پای آینده امنیت عربستان سعودی، روابط آن با کشورهای حوزه خلیج فارس و تواناییاش برای مدیریت شرایط در فضای بحران زده منطقهای در میان است که بسیار پیچیدهتر از گذشته شده است.
مهمتر از همه این که، هرگونه مذاکره در آینده از همان نقطهای که مذاکرات پیشین متوقف شده بود، آغاز نخواهد شد و یمن با شرایطی متفاوت وارد این مذاکرات می شود؛ در حالی که از اهرمهای فشاری برخوردار است که طی سالها جنگ گرد آمدهاند و متأثر از واقعیتهای میدانی و سیاسیای است که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
در این میان میانجیگران از جمله میانجی ایرانی ممکن است با ماموریتی بسیار پیچیده روبرو باشند: چگونه میتوان از مرحله تشدید تنش به طرف توافقی حرکت کرد که منافع طرفین درگیر را تأمین کند، بیآنکه توازن قوایی را که جنگ پدید آورده است نادیده بگیرد؟
در این مرحله، موضوع صرفاً به آتشبس محدود نخواهد شد؛ بلکه مسائل گستردهتری را در بر خواهد گرفت که شامل امنیت مرزها، کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب، آینده سیاسی یمن، روابط میان یمن و کشورهای حوزه خلیج فارس، و تضمینهای لازم برای جلوگیری از بازگشت به جنگ است.
در نتیجه، دوران پسا جنگ همانند دوران پیش از شروع جنگ نخواهد بود.
جنگ، یمن را در وضعیتی کاملاً متفاوت قرار داده است. صنعا که قرار بود از طریق نظامی به زانو درآید اکنون به طرفی مهم در هرگونه تدابیر منطقهایِ مربوط به امنیت خلیج فارس و دریای سرخ تبدیل شده است.
در مقابل، عربستان سعودی ناچار است بسیاری از محاسباتی را که تصمیم به ورود به جنگ بر پایه آنها استوار بود، مورد بازنگری قرار دهد.
از این رو، مرحله پیشِ رو ممکن است مرحلهای برای مذاکره باشد؛ اما نه لزوماً مذاکره بر اساس همان شرایط پیشین به این دلیل که موازنه قوا تغییر کرده و به تبع آن، قواعد بازی نیز دگرگون شده است؛ نکتهای که از اهمیتی حیاتی برخوردار است.
ریاض دریافته که ادامه جنگ ضرورتا به معنای دستیابی به اهدافش نیست و یمن نیز در سالهای گذشته نشان داده است که عرصهای نیست که بتوان به سادگی و از طریق نیروی نظامی، کارش را یکسره کرد.
در عین حال، پذیرش میانجیگری مستقیم ایران میتواند هزینه سنگین سیاسی برای ریاض به همراه داشته باشد؛ چرا که اینگونه به نظر خواهد رسید که ریاض در پی فشار نظامی، ناچار به گفت و گو شده است.
این مسئله پرسشی مهم را مطرح می نماید: آیا ریاض به دنبال پیروزی نظامی است، یا در پی راهکاری سیاسی برای خروج از بحران که ضمن حفظ آبرویش، به فرسایشِ توانمندی های آن پایان دهد؟
بنابراین، از هرمز تا صنعا و از ریاض تا تهران، منطقه با معادلهای واحد روبروست: یا جنگ باید پس از پایان، به دستیابی به یک توافق منجر شود، یا باید پیش از آن که جنگ از کنترل طرف های درگیر خارج شود، به توافق دست یافت.